
آشنایی با جوایز ادبی گمانهزن
بخش اول: هوگو، اسکار ادبیات گمانهزن
سوال معروف «اول مرغ به وجود آمد یا تخممرغ» که معرف حضورتان هست؟ خب، دربارهی جوایز ادبی هم میتوان سوالی مشابه مطرح کرد: اول جایزهی ادبی به وجود آمد یا اعتبار ادبی؟ خب، این سوال هم مثل آن سوال فلسفی معروف جواب مشخصی دارد. همانطور که به احتمال زیاد اول تخممرغ به وجود آمد و بعد مرغها تخم گذاشتند، اول اعتبار ادبی وجود داشت و بعد جایزهی ادبی با تکیه بر آن، به وسیلهای برای اعتباربخشی به نسل آیندهی نویسندگان تبدیل شد.
ولی قضیه همیشه به این سادگیها نیست. جایزههایی که به آثار ادبی، سینمایی و... داده میشوند، همیشه در حال دستوپنجه نرم کردن با نوعی بحران وجودی هستند. آیا اصلاً به آنها نیازی هست؟ جایزهی نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۱ تاسیس شد و امروزه بهعنوان بزرگترین جایزهی ادبی دنیا شناخته میشود، اما فهرست برندههایی که اعلام میکند، تاثیر زیادی روی تبدیل شدن فلان نویسنده به نویسندهای کلاسیک ندارد. سولی پرودوم (Sully Prudhomme)، شاعر فرانسوی که نخستین نوبل ادبیات را برد، اکنون یک نویسندهی کاملاً ناشناس است، در حالیکه تولستوی که نوبل نبرد (و میتوانست ببرد، چون تا سال ۱۹۱۰ زنده بود)، یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ. ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر هردو نوبل ادبیات بردند، ولی میتوان با اطمینان بالا ادعا کرد که حتی اگر این جایزه را برنده نمیشدند، جایگاه فعلیشان در ادبیات آمریکا و دنیا محفوظ بود.
این بحران وجودی در حوزهی ادبیات گمانهزن هم به قوت خود باقی است و شاید حتی شدیدتر هم باشد، چون ادبیات گمانهزن بهاندازهی ادبیات جریان اصلی/فاخر برای رسیدن به موفقیت به «اعتبار» وابسته نیست و راههای بیشتری برای مطرح شدن و تاثیرگذاری دارد. آثار گمانهزن زیرمجموعهای از آثار ژانری هستند و یکی از برگ برندههای آثار ژانری این است که بازار مخصوص به خود و در نتیجه مخاطب از پیش تعیینشده دارند و بازار اقتباس شدنشان در قالب فیلم، بازی و سریال هم گرم است.
با این حال، ماهیت عامهپسندانهی آثار ژانری و جایگاه تضمینشدهیشان در بازار باعث شده جوایز ادبی گمانهزن اهمیت خاصی پیدا کنند، چون این جوایز راهی برای شناسایی آثار فاخرتر و نوآورانهتر در سیلی از آثار عامهپسندانه و تقلیدی تبدیل شدهاند.
در ادامه، میخواهیم مروری بر مهمترین جوایز ادبی گمانهزن و نقششان در این حوزه داشته باشیم تا در انتها به این بپردازیم که آیا اصلاً به وجودشان نیاز است یا نه.
جایزهی هوگو: اسکار ادبیات گمانهزن
در نیمهی اول قرن ۲۰، ادبیات گمانهزن در دنیای ادبیات جایگاهی شکننده داشت. کلهگندههای ادبیات جریان اصلی به آثار گمانهزن به چشم آثاری کمارزش و بچگانه که برای فرار از واقعیت نوشته میشدند نگاه میکردند و حتی فاخرترین و باسوادترین نویسندههای پیشاتالکینی همچون رابرت ای. هاوارد، اچ. پی. لاوکرفت و کلارک اشتون اسمیت بهجای اینکه از خود کتاب چاپ کنند، به نوشتن در مجلههای عامهپسندانه با کاغذ بیکیفیت و طرح روی جلد مبتذل محدود شده بودند. هم این نویسندهها و هم خوانندگانشان در ادبیات افرادی طردشده به حساب میآمدند. اما پس از پایان جنگ جهانی دوم، اتفاق عجیبی افتاد: ادبیات گمانهزن با سرعتی سرسامآور اعتبار کسب کرد، مخاطبهای طردشدهاش همدیگر را پیدا کردند، جوامع هواداری تشکیل دادند و در نهایت این سازمانیافتگی به شکلگیری جوایز ادبی بانفوذ منجر شد.
جایزهی هوگو: اسکار ادبیات گمانهزن
جایزهی هوگو حاصل ترکیبی از خوشبینی آمریکاییها نسبت به آینده پس از پایان جنگ جهانی دوم، اضطرابهای ناشی از اختراع بمب اتم و جنگ سرد و شکلگیری فرهنگ خورهها (Nerdها یا Geekها) بود. در اوایل دههي ۵۰، سبک علمیتخیلی هویت خاص خود را پیدا کرده بود و زیرسبکها، گردهماییها، مجلههای آماتوری (فنزین) و نویسندههای کلاسیک خاص خودش را داشت. تنها چیزی که این سبک هنوز به آن نرسیده بود، مشروعیت ادبی بود؛ چیزی که نشان دهد کتابهای موردعلاقهی هواداران علمیتخیلی فستفود فرهنگی نیست، بلکه هنری است که ارزش ستودن دارد.
نخستین گردهمایی جهانی علمیتخیلی (World Science Fiction Convention) (اسپانسر جایزهی هوگو) در سال ۱۹۳۹ تشکیل شد، ولی چهارده سال طول کشید تا این نهاد تصمیم بگیرد به آثار علمیتخیلی برتر جایزه بدهد. در گردهمایی سال ۱۹۵۳، شخصی به نام هارولد لینچ (Harold Lynch) با الهام از جایزهی اسکار برای آثار سینمایی، پیشنهاد جایزه دادن به آثار علمیتخیلی برتر هر سال را مطرح کرد و رابرت ای. مدل (Robert A. Madle) نیز نام «هوگو» را برای آن پیشنهاد داد.
انتخاب نام هوگو برای این جایزه بهنوبهی خود جالب است. این نام برگرفته از هوگو گرنزبک (Hugo Gernsback) بود، یک یهودی اهل لوکزامبورگ که به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۱۹۲۶ مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» (Amazing Stories) را بنیان نهاد که نخستین مجلهی منحصراً علمیتخیلی در تاریخ بود. همچنین او نخستین کسی بود که نام «Sciencefiction» را برای این ژانر پیشنهاد داد. مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» که تا به امروز هم سرپاست، میزبان نویسندههای سرشناس زیادی بوده است: آیزک آسیموف، اورسِلا کی. لگویین، راجر زلازنی و...
اما پشت دادن چنین افتخاری به هوگو گرنزبک چهار مشکل وجود دارد:
۱. گرنزبک نویسندهای قوی نبود. معروفترین اثر او « Ralph 124C 41+»، بهخاطر نثر بد گرنزبک به باد انتقاد و دشنام گرفته شده و جزو بدترین رمانهای علمیتخیلی مطرح به حساب میآید.
۲. گرنزبک سه سال بعد (در سال ۱۹۲۹) اعلام ورشکستگی کرد و مجله از دست او خارج شد
۳. مجلهی «داستانهای شگفتانگیز» با وجود اینکه در نوع خودش اولین بود، برای مدتی کوتاه تاثیرگذار بود و پس از دههي ۱۹۲۰ جایگاهش بهمراتب سستتر شد
۴. گرنزبک شخصی آبزیرکاه با رفتارهای سوالبرانگیز در حوزهی بیزنس بود که به نویسندههایش دستمزدی بسیار پایین میداد و بعضاً از پول دادن به آنها سر باز میزد. اچ.پی. لاوکرفت و کلارک اشتون اسمیت به او لقب «هوگو، موش کثیف» (Hugo the Rat) داده بودند.
بری مَلزبرگ (Barry Malzberg)، نویسندهی فانتزی و علمیتخیلی، در وصف گرنزبک گفته بود:
«طمع، فساد، موذیگری و حقخوری مالی نویسندگان جزو ویژگیهای شناختهشدهی گرنزبک بودند و این ویژگیها در نوشتههای منتقدها و هواداران کاملاً آشکار است. بنیانگذار ژانر علمیتخیلی که معتبرترین جایزهی این حوزه نامش را یدک میکشد و در ورلدکان سال ۱۹۵۲ جزو مهمانان افتخاری بود، عملاً فردی کلاهبردار بود (آن هم یک کلاهبردار نامرد که با دستمزدهای پایین رَُسِ نویسندگانش را کشید، ولی در مقام رییس انتشارات گرنزبک سالانه به خودش صد هزار دلار دستمزد میداد) و همه از این موضوع خبر دارند.»
تصویری از یازدهمین مراسم ورلدکان که در سال ۱۹۵۳ در فیلادلفیا برگزار شد و در آن جایزهی هوگو به دنیا معرفی شد.
اما فارغ از سزاوار بودن یا نبودن هوگو گرنزبک برای اینکه چنین افتخاری نصیبش شود، این اتفاق افتاده و با اینکه جایزهی هوگو تا چند دهه اسم غیررسمی این جایزه بود، از سال ۱۹۹۲ به بعد این لقب بهعنوان نام رسمی جایزه برگزیده شد.
در نخستین سال برگزاری جایزهي هوگو، هفت رشته وجود داشت که برندگانش از این قرار بودند:
· بهترین رمان: «مرد ویرانشده» (The Demolished Man)، اثر آلفرد بستر (Alfred Bester)
· بهترین مجلهی حرفهای: تساوی بین «گلکسی» (Galaxy) و «علمیتخیلی خارقالعاده» (Astounding Science Fiction)
· بهترین طرح جلد: اعطا شده به هانز باک (Hannes Bok) و اد اِمشوییلر (Ed Emswiller)
· بهترین نقاش داخل صفحات: اعطاشده به ویرجیل فینلی (Virgil Finlay)
· بهترین مقالات حقیقتمحور: اعطاشده به ویلی لی (Willy Ley)
· بهترین علمیتخیلینویس تازهوارد: فیلیپ خوزه فارمر (Phillip Jose Farmer)
· چهرهی موردعلاقهی هواداران: فارست جی. اکرمن (Forrest J. Ackerman)
همانطور که از این فهرست مشخص است، نخستین جایزهی هوگو حالتی آماتوری داشت و دستهبندیها از منطق خاصی پیروی نمیکردند. مثلاً چرا بهترین طرح جلد و بهترین طراح داخل صفحات نزدیک یکسوم جوایز را به خود اختصاص دادهاند، ولی از بهترین داستان کوتاه خبری نبود؟
با این حال، هوگو بهمرور درک بهتری از فُرمت جایزهدهی پیدا کرد و اکنون دستهبندیهای جایزه دقیق و مناسب هستند و نهتنها شامل داستان کوتاه، بلکه شامل رمان کوتاه (Novella) و داستان کوتاه بلند (Novelette) هم میشود.
هوگو: یکی از دموکراتیکترین جوایز ادبی (ولی دموکراسی به سبک ۲۰۰۰ سال پیش!)
یکی از نکات غیرمنتظره دربارهی جایزهی هوگو دموکراتیک بودن آن است. جایزهی هوگو هیئت داوران مشخصی ندارد. کسانی که بهترین کتاب گمانهزن سال را انتخاب میکنند، میتوانند هر کسی باشند، حتی روی کاغذ، من و شما. تنها لازمهی صلاحیت پیدا کردن، خریدن حق رای است که دو نوع دارد: ۱. حق رای دادن معمولی که حدوداً ۵۰ دلار است ۲. حق رای و حق شرکت در مراسم ورلدکان پیشرو که حدوداً چند صد دلار است.
نویسندگان، ویراستاران، خوانندگان و هواداران همه در انتخاب بهترین آثار گمانهزن آن سال نقش دارند و این حق را هم با پول خود خریدهاند. برای همین است که این ساختار دموکراتیک را به دموکراسی ۲۰۰۰ سال پیش، یعنی دموکراسی یونان و روم تشبیه کردم. برخلاف دموکراسی مدرن که در آن همه قرار است حق رای داشته باشند، در گذشته، فقط کسانی که از قدرت و نفوذ برخوردار بودند حق رای داشتند (بزرگترین معیار مردی بود که مالک زمین باشد). دلیل شباهت سیستم رایگیری هوگو به دموکراسی باستانی نیز همین است: تنها کسانی که حاضر باشند برای رایگیری پول خرج کنند از چنین حقی برخوردار خواهند بود.
وقتی حق رایگیری را بخرید، در دو دوره رایگیری شرکت میکنید. دور اول، دورهی نامزد کردن آثار است. هر نفر ۱ امتیاز در اختیار دارد که میتواند آن را بین پنج اثر پخش کند. مثلاً اگر شما در بخش بهترین رمان پنج اثر را نامزد کنید، هرکدام ۰.۲ امتیاز دریافت میکنند. اگر فقط نام یک اثر را بنویسید، آن اثر ۱ امتیاز کامل دریافت میکند و شانس بالا رفتنش در حد چند دهم درصد بیشتر میشود.
برندون سندرسون، نویسندهی محبوب فانتزی در کنار تندیس دو جایزهی هوگویی که در سال ۲۰۱۳ در دستهی «بهترین رمان کوتاه» و «بهترین اثر ناداستان» برنده شد. شکل تندیس، که یک موشک باریک رو به آسمان است، بین هواداران حالتی نمادین پیدا کرده است.
دور دوم، دور انتخاب برندهی نهایی است. در این دور، در هر دسته، شش اثری که به فهرست نهایی راه پیدا کردهاند، نام برده شدهاند. شما باید این آثار را بنا بر ترجیح خود از ۱ تا ۶ ردهبندی کنید (اگر بخواهید، میتوانید هر شمارهای را که بخواهید خالی بگذارید).
سپس برنده با استفاده از روشی به نام رای بدیل (Instant-runoff Voting) انتخاب میشود که ساز و کارش اینگونه است: رأیدهندهها نامزدها را بر اساس اولویت خود رتبهبندی میکنند، یعنی یک نفر را اول، نفر دیگر را دوم و به همین ترتیب تا آخر. اگر یک نامزد بیشتر از نصف رایهای رتبهی اول را داشته باشد، همان نفر برنده میشود.
اگر هیچ نامزدی بیش از نصف رایهای اول را نداشته باشد، نامزدی که کمترین تعداد رای اول را دارد حذف میشود. سپس رای کسانی که آن نامزد را اول زدهاند، به نامزد بعدی که در برگههای رایشان رتبهبندی شده، منتقل میشود.
این کار تا زمانی تکرار میشود که یک نامزد اکثریت مطلق را به دست بیاورد.
به عبارت دیگر، این روش شبیه دور حذفی است، ولی کلش با یک بار رایگیری انجام میشود. به همین دلیل، بعضیها آن را «دور حذفی سریع» هم مینامند.
شاید برایتان سوالی پیش بیاید: آیا من نوعی میتوانم پنجاه دلار پول بدهم و کتاب دوستم را که کلاً ده نفر در دنیا اسمش را شنیدهاند، بهعنوان بهترین کتاب گمانهزن سال نامزد کنم؟
جواب این است که بله، اگر کتاب دوستتان واقعاً در آن سال منتشر شده باشد و به دستهبندی مربوطه تعلق داشته باشد (مثلاً داستان کوتاه نباشد)، میتوان آن را شرکت داد. یعنی ذات دموکراتیک جایزه حذف هیچ اثری را جایز نمیداند. منتها همانطور که میبینید سیستم امتیازدهی طوری است که آثاری که موفق نشده باشند موجی بین هواداران ادبیات گمانهزن راه انداخته باشند، شانسی برای بالا آمدن ندارند؛ چه بهعنوان نامزد، چه بهعنوان برنده.
هاپوهای غمگین؛ رویدادی که نقطهی کور سیستم داوری هوگو را نشانه گرفته بود
در اواسط دههی ۲۰۱۰، اتفاقی رخ داد که نقاط کور سیستم داوری هوگو را برملا کرد. همانطور که توضیح دادیم، جایزهی هوگو چند دهه با توسل به پیشفرضی ساده به سیستمی منصفانه برای تعیین بهترینهای گمانهزن هر سال دست پیدا کرده بود و این پیشفرض ساده این بود: هر ساله، چند هزار نفر از هواداران ادبیات گمانهزن، با میل و اختیار خودشان، آثار موردعلاقهیشان را نامزد جایزه میکنند و در نهایت از بین شش اثر که بیشترین رای را آورده باشند، یکی بهعنوان برنده انتخاب میشود. این سیستم در ظاهر دموکراتیک و منصفانه، یک ایراد پنهان داشت.
در سال ۲۰۱۳، نویسندهای به نام لری کوریا (Larry Correia) این ایراد را در قالب کارزاری به نام «هاپوهای غمگین» (Sad Puppies) برملا کرد. در ابتدا، هدف او این بود که رمان خود را از راه این کارزار نامزد دریافت هوگو کند. اما در سال ۲۰۱۵، این کارزار به یک نهضت سازمانیافته تبدیل شده بود که اعضای آن با هماهنگی هم به آثاری یکسان رای میدادند تا شانس بالا آمدنشان بیشتر شود. یک انشعاب رادیکالتر از این نهضت به نام «هاپوهای هار» (Rabid Puppies)، به سرکردگی یک نویسندهي راستگرا به نام واکس دی (Vox Day) این هدف را با شدت عمل بیشتری پیش بردند.
نتیجهي حاصلشده مدهوشکننده بود: در سال ۲۰۱۵، این کارزار برخی از رشتههای هوگو را بهطور کامل تسخیر کرد. در پنج دسته، فقط نامزدهای منتخب آنها بالا آمده بودند. منطق پشت این ترفند ساده، ولی مهلک بود: اگر چند صد نفر بهطور متمرکز رای میدادند و هزار نفر بهطور پراکنده، آن اقلیت متمرکز میتوانست اکثریت غیرمتمرکز را تحت شعاع قرار دهد.
ولی دلیل جنجالی شدن این کارزار – و اصلاً دلیل راه افتادنش – چیز دیگری بود. کسانی که در آن شرکت کردند، ادعا داشتند که در حال مبارزه با «نزاکت سیاسی» (Political Correctness) در انتخاب جوایز هستند. در نظر آنها، رایدهندگان هوگو بیشتر به تنوع نژادی/جنسیتی اهمیت میدادند تا کیفیت آثار. مخالفان این کارزار آن را به چشم واکنشی راستگرایانه به باز شدن درهای ادبیات گمانهزن به روی اقلیتهای مختلف دیدند. در کل هردو جناح یکدیگر را متهم به سیاسیسازی نهادی کردند که باید در درجهی اول، به داستانهای خوب اهمیت میداد.

کارزار «هاپوهای غمگین» در ابتدا حالتی طعنهآمیز داشت؛ حرفش این بود که هوگو با تبعیض قائل شدنهایش باعث میشود هاپوها غمگین شوند! ولی هاپوهای هار توی کار طعنه و کنایه زدن نبودند و شمشیر را از رو بسته بودند.
واکنش رایدهندگان هوگو شدید بود. در آن پنج دستهای که هاپوهای غمگین موفق شده بودند نامزدهای خود را بالا بکشند، آنها رای خنثی (No Award) دادند تا هیچکدام از نامزدهای منتخب «راستگراها» جایزهای برنده نشوند.
در سال ۲۰۱۷، قوانین جدیدی وضع شد تا جلوی کارزارهای اینچنینی گرفته شود و این کارزار هم بهخاطر کاهش شدید اعضای فعال به پایان رسید. ولی این رویداد حقیقتی ناخوشایند را دربارهی سیستم داوری دموکراتیک هوگو تعیین کرد: این سیستم بر پایهی اعتماد متقابل بنا شده بود و هیچ حصار امنیتی محکمی برای جلوگیری از سوءاستفادهی عمدی از آن و تبانی کردن در رایگیری تعبیه نشده بود.
هوگو: یک سیستم فوقمهندسیشده که نظر عمومی را بازتاب میدهد
برای خیلی از افراد که پیشفرضشان این است که جوایز ادبی را گروهی از نخبههای ادبی اعطا میکنند که پشت درهای بسته نشستهاند و با روشی مرموز و بنا بر پیشفرضهایی ناشناخته ستارهی ادبی هر سال را تعیین میکنند، شاید سیستم هوگو شوکهکننده باشد. اینکه هرکسی بتواند در رایگیری برای یک جایزهی ادبی شرکت کند و تازه این حق را با پول برای خودش بخرد، پتانسیل زیادی برای خرابکاری و ترول کردن دارد.
ولی در دنیای واقعی، بیشتر شرکتکنندگان هوگو موفق شدهاند بهخاطر اعتماد متقابل بین رایدهندگان و برگزارکنندگان، سیستمی قابلاطمینان به وجود بیاورند که هر ساله آثاری را که توجه قشرهای مختلف جامعهی هواداری گمانهزن را جلب کردهاند، در مرکز توجه قرار دهند.
بنابراین فهرست برندهها و نامزدهای هوگو، بهخاطر ماهیت عامهپسندانه و محبوبیتسالارانهی این جایزه، به خزانهای مهم از تمام آثار گمانهزنی تبدیل شده که در فلان سال نقل محافل بودند. مثلاً اگر میخواهید ببینید در سال ۱۹۷۳ چه کتابهای فانتزی و علمیتخیلیای تاثیرگذار بودند، صرفاً کافی است به فهرست نامزدهای هوگو نگاه بیندازید. از این نظر، هوگو بهعنوان ثبتکنندهی نظر عموم نسبت به ادبیات گمانهزن در یک بازهی زمانی مشخص کار خود را بهخوبی انجام میدهد. لازم است تاکید کنیم «در یک بازهی زمانی مشخص»، چون هوگو هم مثل تمام جوایز ادبی و هنری دیگر قضاوتگر خوبی دربارهی اینکه آیا اثر برگزیدهاش قرار است از آزمون زمان سربلند بیرون بیاید یا نه، نیست.
عکس دستهجمعی برندگان هوگو در سال ۲۰۱۹؛ مراسم هوگو و حضار آن در مقایسه با سال ۱۹۵۳ بهمراتب رنگارنگتر و متنوعتر شدهاند.
همچنین این جایزه حالوهوایی پویا دارد و دائماً خود را با تغییرات دنیای بیرونی وفق میدهد، ولی نه طوریکه به هویت خودش خدشه وارد شود. مثلاً در سال ۲۰۰۹ آنها دستهی جدید «بهترین رمانهای گرافیکی و کمیک گمانهزن» را به دستههای سالانهي خود اضافه کردند که انصافاً جای خالیاش حس میشد و زمان اضافه شدنش هم مناسب بود. در سال ۲۰۰۹، کمیکهای گمانهزن با نرخ خوبی در حال انتشار بودند و وقتش رسیده بود که از لحاظ گمانهزن بودن و نه صرفاً کمیک بودن بهشان پاداش داد، چون خود کمیکها از سال ۱۹۸۸ جایزهی معتبر، مفصل و تخصصی آیزنر (Eisner Awards) را داشتند.
در سال ۲۰۲۱ هم دستهی «بهترین بازی یا اثر تعاملی» اضافه شد که تاکنون سه بار در دور رقابتها شرکت داده شده و سه برندهی آن یعنی «هیدیس» (Hades)، «بالدرز گیت ۳» (Baldur’s Gate 3) و «غارهای کاد» (Caves of Qud) واقعاً از لحاظ گمانهزن بودن حرفی برای گفتن دارند و انتخابشان بهجا بوده است.
در کل، هوگو، بهعنوان تاثیرگذارترین جایزهی ادبیات گمانهزن، سدی محکم در برابر نخبهگرایی و ابهام و زد و بندهای پشتپرده در این حوزه است، ولی همین ماهیت دموکراتیک و محبوبیتسالارانهی آن، گاهیاوقات به انتخاب برندههایی منجر میشود که شاید در مسابقهی محبوبیت پیروز شده باشند و نه کیفیت.