جایزه «پرانتز» برندگان سومین دوره خود را معرفی کرد

جایزه «پرانتز» برندگان سومین دوره خود را معرفی کرد

گزارش
دبیرخانه پرانتز
|
۲۲ خرداد ۱۴۰۵

سومین دوره‌ی جایزه‌ی کتاب «پرانتز» برندگان خود را در بخش‌های مجموعه داستان کوتاه، رمان جنایی، رمان تاریخی، رمان گمانه‌زن و کتاب اول طی یک مراسم اختتامیه با حضور تعداد بسیاری از نویسندگان، ناشران و دوستداران ادبیات اعلام کرد.

اعضای آکادمی داوران سومین دوره جایزه کتاب «پرانتز» آثاری از پنج بخش رمان‌های جنایی، گمانه‌زن، تاریخی، مجموعه داستان کوتاه و کتاب اول را بررسی کردند. از میان آثار بررسی شده در هر بخش، پنج کتاب، که بالاترین امتیاز را گرفته بودند، به‌عنوان نامزدهای نهایی اعلام شدند و از این پنج کتاب، کتابی که بیشترین امتیاز را از آکادمی داوری کسب کرد، موفق به دریافت تندیس سومین دوره جایزه «پرانتز» شد.

 در ابتدای این مراسم جهانگیر شهلایی به عنوان دبیر جایزه با اشاره به برگزاری سومین دوره‌ی جایزه «پرانتز» گفت: «ما از دو ماه پیش که تصمیم گرفتیم که به «پرانتز» برگردیم، به دلیل اتفاقاتی که در ماه‌های اخیر پشت سر گذاشتیم، تردیدهایی داشتیم و در همین راستا با دوستان و اطرافیانمان مشورت کردیم. نظرات متفاوتی شنیدیم، موافق و مخالف. اما در عین حال نزدیک به ۱۵۰ داور داشتیم که آثار را خوانده بودند. نمی‌توانستیم زحمت آنان را در نظر نگیریم. برخی ما را از عادی‌سازی می‌ترساندند ولی در نهایت ما به این نتیجه رسیدیم که هیچ چیزی عادی نیست و دیگر هیچکدام از ما هم آن آدم‌های قبل نیستیم. با پذیرش عادی نبودن شرایط، تصمیم گرفتیم این مراسم را به پاس قدردانی از روزهایی که گذراندیم و تلاش آدم‌ها، هر طور شده باز برگزار کنیم. امسال بعد از ۳ سال نزدیک به ۱۰۰ کتاب به دبیرخانه رسید و در نهایت ۲۵ کتاب در پنج بخش توسط حدود ۱۰۰ داور، خوانده و رای داده شد. به جرات می‌توان گفت آرای نهایی، آکادمیک‌ترین نتیجه‌ی ممکن است. نظر هیچ شخصی از داخل دبیرخانه تا خارج از جایزه هیچ تاثیری بر آرای رسیده از سمت آکادمی نداشته است. اینجاست که ما باید باهم بودنمان و باهم رای دادنمان را در کنار تمام سختی‌هایی که گذرانده‌ایم، جشن بگیریم. آکادمی پرانتز می‌تواند نمادی از قدرت ما باشد که کنار هم می‌خوانیم و به ادبیات عشق می‌ورزیم و از قصه‌ها لذت می‌بریم.»

«من در جایگاه دبیر جایزه «پرانتز»، به عنوان شخصیتی حقوقی نمی‌خواهم و نمی‌توانم چیزی بگویم که افراد را نگران کنم. ناگفته‌ها را می‌دانید و می‌دانید این روزها پشت هر کلمه، درد بسیار است. ولی امیدوارم در کنار هم، دست در دست هم و با به عشق به ادبیات بتوانیم این روزها را سپری کنیم و فراموش نکنیم در برابر شری که مرگ را بزرگ می‌پندارد، باید بیش از پیش زندگی را گرامی بداریم.»

در ادامه، در بخش کتاب اول، رضا جولایی نویسنده مطرح ایرانی، جایزه بهترین کتاب را به سروش قرائی برای کتاب «درختان جنگل مسموم» از نشر چشمه اهدا کرد. رقیبان قرائی در این بخش علی خوشتراش برای کتاب به «وقت کشتن مادیان‌ها»، زهرا گودرزی برای کتاب «ژنرال»، حسین پورستار برای کتاب «گم‌شهر» و پاییز افسری برای کتاب «مرگ منهای یک» بودند.

جولایی در این بخش با اشاره به جایزه پرانتز و برگزاری‌اش در این روزها گفت که به نظرم در این دوره‌ای که گذرانده‌ایم، کار بزرگ و مثبتی صورت گرفته است و هیچ ایرادی به آن وارد نیست. من به شخصه از اینکه در میان اهالی ادبیات و دوستاداران آن قرار دارم، احساس می‌کنم در واهه‌ای از آرامش هستم و این برای من خوشایند است. همانطور که آقای شهلایی نیز اشاره کردند، این مراسم و جایزه نشانه‌ی این است که ادبیات هنوز زنده است. هرچند که کورسویی است، ولی باز هم حرکت بسیار مثبتی است که نشان می‌دهد ما هنوز زنده هستیم و داریم ادامه می‌دهیم. حتی برخی از ما با جدیت بیشتری این روزها کار می‌کنند.»

«همه‌ی ما در این روزها شاهد ورق خوردن تاریخ هستیم. این روزهای پر تلاطم فقط تنش و درد و عصبیت ندارد، برای ما که نویسنده هستیم، تماشا هم دارد. به دقت تماشا کردن و بعد نوشتن. اگر نویسنده هستید، مطمئنا وظیفه شما این است که این روزها را ببینید و به صورت رمان و داستان ثبت کنید. اگر خواننده ادبیات هستید هم وظیفه‌ای دارید. نقل وقایع، خاطره‌نویسی خودش کار بسیار بزرگی است که متاسفانه ما از آن در ایران کم داریم. خاطرات، تاثیرات این روزها و هراسی که از فردا داریم را برای خود بنویسید. این‌ها باقی می‌ماند و شبیه به گنجینه‌ایست برای نسل‌های بعد و آیندگان.»

او با اشاره به مفهوم گنجینه ادامه داد که «ما اهالی ادبیات، خودمان روی یک صندوقچه‌ی بزرگی از جواهر نشسته‌ایم که این روزها جا دارد به آن پناه ببریم. این صندوقچه انواع جواهرات را دارد. من نمی‌دانم کشورهای دیگر این طور غنی از ادبیات هستند یا نه. ولی ما فردوسی را داریم که شبیه به الماس می‌درخشد. حافظ را داریم که من همیشه آن را به یک لعل سرخ تشبیه می‌کنم. سعدی بسان یک یشم سبز. خیام که شبیه فیروزه‌ی نیشابور است. و خیلی شعرا و نویسندگان بزرگ دیگر. ما ابوالفضل بیهقی را داریم که دقیقا همین روزگار و جنگ‌ها را گذرانده‌ است. و حتی حافظ که در پس ابیاتی که درمورد شادی دارد، درد عمیقی را می‌شود دید. یعنی بی‌فردایی دائم او را هم تهدید می‌کند. من بچه که بودم از حافظ برای فال گرفتن استفاده می‌کردم. به تدریج ولی دیدم که با یک دنیایی روبرو هستم که اندیشه بسیاری در آثارش پنهان است. این گنجینه بزرگی است برای ما که داریم می‌نویسیم. نباید به این‌ها بی‌اعتنا باشیم. همچنین مثلا شخص بزرگی مثل ابوالفضل بیهقی، استاد کلام و سخن است. تاریخ بیهقی در اصل یک سوگنامه است. و با تعریف امروزی می‌توانم قسم بخورم تاریخ بیقهی یک رمان است. آغاز و میانه و پایان دارد. از سلطنت سلطان محمود تا رسیدن مسعود به قدرت و پایان کار او و پندی که از روزگار می‌گیرد. شخصیت‌پردازی، تعلیق، زاویه دید و قطعا گفتارش، بی‌نظیر است. ما نباید از این‌ها غافل شویم. تمام این بزرگان این روزگار را گذرانده‌اند. شاید حتا روزهای بدتری را گذرانده باشند. فراموش نکنیم وظیفه ما در این دوران چیست.»

«من نسل اول ادبیات ایران را (اگر کم‌لطفی نباشد) به ماشین دودی‌های قدیمی تشبیه می‌کنم. که خیلی آهسته و نفس‌زنان حرکت می‌کرد تا به مقصد برسد. بعد از این نسل، که امثال جمالزاده و شین‌پرتو و مشفق کاظمی بودند، ما صادق هدایت را داریم که جای پایش در ادبیات ما مانده است. بعد رسیدیم به نسل بعد و افرادی شبیه ابراهیم گلستان و هوشنگ گلشیری و به نظر من از همه والاتر محمود دولت‌آبادی که لوکوموتیو ادبیات را به شتاب و سرعت رساندند. بعد نوبت ما رسید. نسل سومی‌هایی که با ممیزی سر کار داشتیم و عذاب بسیاری کشیدیم. خوشحالم که این حرکت هرجور که بود تداوم پیدا کرد تا ما به نسل چهارم و پنجم ادبیات برسیم. در این شرایط وقتی هنوز نویسندگان جوان، می‌نویسند، دغدغه‌هایشان را فراموش می‌کنند و شاید حتی به امن عیششان پناه می‌برند تا دغدغه‌هایشان را فراموش کنند تا نشان دهند هنوز ادبیات هست و ادبیات یعنی زندگی.»

سروش قرائی نویسنده‌ي کتاب برگزیده‌ی «درختان جنگل مسموم» پس از گرفتن تندیس دوره سوم جایزه پرانتز گفت «من در حال ترجمه‌ای از آلبر کامو هستم که او در جایی می‌گوید «امروز آفریدن یعنی، خطرناک آفریدن.» به نظر من خطرناک آفریدن یعنی قصه‌ی خودم را بگویم و به داستان خودم وفادار باشم، حتا اگر مورد پسند اکثریت قرار نگیرد و فقط اقلیتی آن را بپسندند.»

در بخش مجموعه داستان کوتاه، عباس باباعلی، برنده‌ی همین بخش در سال گذشته، جایزه بهترین کتاب را به عباس عظیمی برای نوشتن کتاب «گاهی به قبرها هم نگاه کن» از نشر چشمه تقدیم کرد. عظیمی در این بخش با صمد طاهری برای کتاب «آن پری‌زادِ سبزپوش»، آنالی اکبری برای «لمس میمون»، مسعود کبگانیان برای «در حال محو شدن» و بهاره حجتی برای کتاب «نورگَوَن» رقابت کرد.

باباعلی پیش از اهدای جایزه مجموعه داستان کوتاه با تشکر از برگزارکنندگان جایزه‌ی پرانتز درمورد آن‌ها گفت: «‌آن‌ها در زمانه‌ای که هیچ چیز سر جای خودش نیست، کاری کرده‌اند، کارستان! به نظر من در زمانه‌ای که هیچ نهاد فرهنگی قدرتمندی وجود ندارد و کار نهادهای فرهنگی را اشخاص انجام می‌دهند، باید قدردان باشیم و باید بدانیم این کار به این راحتی انجام نمی‌شود. مانند کاری که آقای علی دهباشی در نشریه بخارا انجام می‌دهد. او بالای سی چهل سال که فقط به کمک دوستان و روابطی که دارد نشریه بخارا و جلسات نقد و مسائل مربوط به آن را انجام می‌دهد. دهباشی با امتداد این مسیر گنجینه‌ای ساخته است که در روزگاری دیگر باید برای بررسی وضعیت فرهنگ با نگاه کارهای او تحقیق و پژوهش انجام دهیم. امیدوارم جایزه «پرانتز» هم به آنجا برسید. می‌دانم که کار سختی است و در این شرایط انرژی بسیار می‌خواهد. ولی فکر می‌کنم که امر فرهنگ خطیرتر از آن است که بخواهد با بهانه‌هایی شبیه به عادی‌سازی جلوی آن گرفته و متوقف شود.»

 

در ادامه رها فتاحی که سال گذشته جایزه بهتره کتاب جنایی را دریافت کرده بود، جایزه بهترین رمان جنایی امسال را به متین ایزدی برای کتاب «دستورالعمل خونین برآورده کردن آرزو» از نشر نیماژ اهدا کرد. این کتاب در رقابت با «دخمه‌» نوشته‌ی اولدوز طوفانی، «شب بازی» اثر مجتبی تقوی‌زاد، «فصل مهاجرت مرده‌ها» نوشته‌ی حسین قسامی و «لمس» محمدرضا کاتب بوده است.

فتاحی با اشاره به برگزاری جایزه‌های ادبی مانند پرانتز گفت:« اصلا باور ندارم که برگزاری چنین مراسمی که ما را کنار هم جمع می‌کند، بتواند این بغضی که در گلویمان است را از بین ببرد و شرایط را عادی کند؛ که اگر این کار را بکند به معنی آن است که آن اتفاق دردناک فاقد هر ارزشی بوده است. من فکر می‌کنم ما فارسی‌زبان‌ها در این جغرافیا بیش از یک قرن است (حتا اگر از مشروطه شروع کنیم) که انگار در یک سلول زندان زندگی می‌کنیم. که هر بار دری باز شد، پشت آن دیوار دیگری بود.»

«به نظر من هیچ انسانی بدنیا نمی‌آید که در زندگی‌اش بجنگد. ولی از بد یا خوب روزگار انگار ما رسالتی داریم که همیشه معنای زندگی را از دل مبارزه کردن یاد بگیریم. ولی به نظر من این خوشایند نیست که هیچ انسانی بدون اینکه انتخاب آگاهانه‌ای کرده باشد، مجبور باشد مبارزه کند تا بتواند به زندگی‌اش معنا ببخشد. در این میان ما برای اینکه بتوانیم به زندگی‌مان، نه فقط زنده بودنمان، ارزش بدهیم، لازم است به این زندگی معنا ببخشیم. ما داریم با مبارزه کردن، این معنا را به زندگی‌مان اضافه می‌کنیم.»

«من باور دارم ما داستان‌نویس‌ها عنصری در ذاتمان داریم که از ما بیرون نمی‌رود و آن تخیل است. تمام استبدادها در طول تاریخ تلاش کردند تا تخیل را از انسان بگیرند. و انسان بدون تخیل نمی‌تواند برای زندگی‌اش معنا بسازد. به قول آگامبن شما را در آشوویتس تبدیل به انسان تسلیم‌شده می‌کنند و این انسان چیزی که دست می‌دهد، نه آزادی است و نه امید. آن تخیل است. که با از دست دادنش شما دیگر نمی‌توانید فردای بهتری را تخیل کند. تعریف داستان برای من یعنی خلق زندگی‌هایی که می‌توانست باشد، اما نیست. چه مثبت و چه منفی. ما با داستان نوشتن و خواندن به زندگی‌هایی می‌پیوندیم که می‌توانسته‌اند باشد، اما نیستند. من اینجا هستم که درمورد اهمیت تخیل صحبت کنم و بگویم نگذاریم که تخیل‌مان را ازمان بگیرند.»

جایزه بهترین کتاب گمانه‌زن به فرهاد رفیعی برای نوشتن کتاب «ابجد خون» از نشر نیماژ رسید. بهزاد قدیمی برنده‌ی دور اول جایزه کتاب پرانتز با تقدیم این جایزه به فرهاد رفیعی رقیبان او در این بخش را ضحی کاظمی برای کتاب «پاکسازی تز قاتل»، علیرضا برازنده‌نژاد برای کتاب «ایگلو»، پیام ناصر برای کتاب «لی‌لی و باغ‌های جهنم» و مهسا علیون برای کتاب «انجمن حلزون‌های چپگرد» معرفی کرد.

قدیمی در شروع صحبت‌های خود با یاد کردن از تمام کشته‌شدگان ایران در سال گذشته از حاضرین خواست تا به احترام آن‌ها یک دقیقه سکوت کنند. او همچنین گفت: «قسمت دردناک روزهایی که گذشت برای من قطع ارتباط با آدم‌ها و دوستانم بود و نمی‌توانستم خبری از حالشان بگیرم. ولی در این روزها کتاب‌هایی که برای پرانتز خواندم و بررسی کردم، من را نجات داد. من یاد دوره‌ی اول که خودم کاندیدا بودم افتادم و به لحظه‌ی عجیب چاپ شدن یک کتاب فکر کردم. از همینجا به تمام دوستانی که در بخش گمانه‌زن به مسابقه رسیدند و کاندیدا شدند، تبریک می‌گویم و از پرانتز به‌خاطر اینکه بهانه‌ي این اتفاق بود هم تشکر می‌کنم.»

«می‌گویند که آدم وقتی چندین کتاب می‌نویسد، شوق خواندن کتاب را دیگر از دست می‌دهد. ولی می‌خواهم بگویم در این مدت این شوق در من زنده شد. امیدوارم همه آدم‌ها این کتاب‌ها را بخوانند. ما به خواندن احتیاج داریم. ما به شنیدن احتیاج داریم. به شنیدن همدیگر احتیاج داریم. باید همدیگر را بخوانیم و بشنویم.»

فرهاد رفیعی نیز پس از دریافت جایزه‌اش با تشکر از داوران برای توجه به کتاب «ابجد خون»، گفت که رمانش را به فرزندانش تقدیم کرده است و وقتی کتاب منتشر شد، نشر محترم چترنگ، توضیحات پشت جلد کتاب را با این جمله شروع کرد که «ابجد خون سرسره‌ی هولناکی‌ست به سمت جنون.» امیدوارم بتوانیم روزی برای فرزندانمان داستان خوب و خوشی بنویسیم، دور از این همه جنون و خشونت و سیاهی.»

و در پایان کتاب «خنده‌های هراس و تنهایی» از نشر چشمه و نوشته‌ی مسعود بربر جایزه بهترین رمان تاریخی سومین دوره‌ی جایزه کتاب پرانتز را دریافت کرد. علی‌اکبر حیدری نویسنده‌ی رمان‌های تاریخی، با تقدیم این جایزه به مسعود بربر، از فریور خراباتی برای کتاب «آنانیموس»، محمد چرمشیر برای کتاب «اول خیابون قنات»، عیلرضا محمود ایرانمهر برای کتاب «حافظ‌خوانی خصوصی» و عطیه عطارزاده برای کتاب «گوگرد» به عنوان دیگر آثاری که با بربر رقابت کرده‌اند، یاد کرد.

مسعود بربر نیز با دریافت این تندیس از کشته‌شدگان ماه‌های اخیر یاد کرد و گفت: «امیدوارم قلم‌مان توان این را داشته باشد تا از قهرمانان تاریخ‌ساز این کشور بنویسیم و روایت‌گر تاریخ اکنون باشیم. به نظر من این کار، وظیفه‌ی مهم‌تری از نوشتن رمان تاریخی است.»