
«آنجا و بازگشت دوباره»
یا چگونه در این زمانه به زندگی ادامه دادیم
از اولین روز جایزه کتاب «پرانتز»، قول داده بودیم که این مسیر را ادامه دهیم، مگر اینکه سنگ از آسمان ببارد. از آسمان سنگ بارید و از زمین خون جوشید. هر روز شبیه خوابی بود که راهی برای بیدار شدن ازش نداشتیم. ترس، خشم، ناامیدی شبیه به هیولایی چند سر احاطهمان کرده بود. راهی برای گذر از این استیصال پیدا نکردیم مگر مسیری که اسمش را زندگی گذاشتهاند. در تاریکترین لحظهها در انتظار ردی از نور میگشتیم. نوری که نوید سحر بعد از این شبهای تاریک را بدهد. تاب آوردیم، هرکدام به نحوی، هرکدام با چنگ زدن به رشتهای از زندگی. هر روزی را که تاب آوردیم، همدیگر را پیدا کردیم، سو به چشمانمان برگشت، شجاعتر شدیم، باریکهای نور تابید، در دل همان سیاهی. که نه سیاهی رفتنیاست نه قدرت زندگی را میشود نادیده گرفت.
یاد گرفتیم در چرخهی سیاهی و روشنی زندگی کنیم. یاد گرفتیم همانطور که روزهای خوبمان ماندگار نشد، روزهای بدمان هم نخواهد ماند. یاد گرفتیم، همچون پدرانمان در هزاران سال گذشته، زندگی در این جغرافیا چگونه است، یاد گرفتیم که مهمترین کار، از پا ننشستن است. افتان و خیزان، به کمک دیگر قلبهای آزاده، زندگی را از میان امواج خروشانش ادامه دهیم. از زندگی کوتاه نیاییم و ما هم این میراث را برای نسلهای دیگر به یادگار بگذاریم. میراث همدلی و تابآوری را. میراثی در ستایش زندگی. شبیه به تمام داستانهایی که خواندهایم. حالا ما قهرمان داستان خود هستیم و سفر این قهرمان ادامه پیدا خواهد کرد. در سختترین پیرنگی که تا به امروز خواندهایم.
امروز شانه به شانه یکدیگر ایستادهایم. همانقدر مستاصل و در میانه. قلبهایمان برای چیزی میتپد که اسمش ایران است و مفهومی پیچیده برای هرکدام از ما دارد. دست در دست همدیگر، هوای خودمان را داریم و از پا نمینشینیم. اینجاست که اجازه میخواهیم تا پرانتزی باز کنیم بگوییم سر قول خودمان هستیم و میخواهیم مسیر «پرانتز» را در کنار شما ادامه دهیم؛ حتا اگر باز هم سنگ از آسمان ببارد، از زندگی عقبنشینی نخواهیم کرد.
* عنوان این یادداشت برگرفته از کتاب «هابیت، آنجا و بازگشت دوباره» اثر جی.آر.آر تالکین است.