گمشده به باغ شازده می‌رود
نویسندهشادی عنصری
ژانرمجموعه داستان
ناشرنی
اولین چاپ1403
تعداد صفحات170

گمشده به باغ شازده می‌رود

-از متن کتاب

حالا حتی یک ربع فاصلهٔ بین کلاس‌ها را هم آن پایین نمی‌مانم. همین که زنگ می‌خورد می‌آیم بالا روی ایوان و جلوی در اتاقم می‌نشینم. توی کلاس هم سعی می‌کنم تا آن‌جا که ممکن است از او و موهای بورش فاصله بگیرم. ظاهراً داوطلب شده‌ام برای تدریس به بچه‌های معلول، اما هندی‌ها خیلی هم سختگیر نیستند. همین که موقع ناهار مسئولیت غذا دادن به یکی دو تا از بچه‌ها را به عهده بگیرم کافی است. با چپاتی۱ برای‌شان لقمه می‌گیرم و می‌گذارم توی دهان‌شان. گاهی هم می‌گذارم توی دهان خودم. و این می‌شود ناهارم. بیشتر اوقات بامیهٔ حلقه‌حلقه شده است که با رب گوجه و پیازداغ تفتش داده‌اند، گاهی هم با سیب‌زمینی نگینی. انگار فصل بامیه است. به هر حال بهتر از دال‌های‌شان است که اغلب نمی‌فهمم چی تویش است و آن‌قدر تند است که اشکم درمی‌آید. امروز چون به نیناد غذا می‌دادم اوضاعم بهتر بود. دالش اصلاً تند نبود، تازه برنج هم داشت. چند تا نان اضافه هم آورده بود که با حرکات سر و گردن بهم فهماند که برای من است. شاید چون خانوادهٔ نیناد پولدارترند معلولیتش کمتر است. به دال اشاره کرد و روی کاغذ برایم چیزی کشید که شبیه مار بود. بعد دهانش را باز کرد و دستش را تندتند جلوی دهانش تکان داد و توی هوا علامت ضربدر کشید. فهمیدم چیزی که روی کاغذ کشیده فلفل بوده، نه مار. تمام این حرکات معنی‌اش این بود که به خاطر من نگذاشته توی غذا فلفل بریزند. دستم را مالیدم روی شکمم و لب و لوچه‌ام را گرد کردم و سرم را تکان دادم، که یعنی خیلی خوشمزه بود. خندید. دوباره روی کاغذ برایم چیزی کشید و سر و دستش را تکان داد. ولی این بار هر چه تلاش کرد منظورش را نفهمیدم. حواسم پرت شده بود، چون همان لحظه موهای بور موج‌دار از کنارم گذشته بود و پاهای پرانتزی‌اش را محکم کوبیده بود به زمین و با مشت زده بود روی میز. پوجا هر کار می‌کرد نمی‌توانست به او غذا بدهد.

نقد و نظر

"گمشده به باغ شازده می‌رود یک مجموعه‌داستان نسبتا قوی، با ایده‌های جدید، پردازش خوب و شکل روایی منسجم در جمع کتاب‌های این آوردگاه قرار گرفته. داستان‌ها با یک مضمون مشترک در کنار هم قرار گرفتند و این ذهن خواننده را از پریشانی رها می‌کند و در کنار آن، به یک مضمون با دیدگاه‌های متفاوت می‌پردازد. مضمونی با درون‌مایه رفتن و از دست دادن. ایده‌هایی که سعی شده بود هر کدام به نوعی بدعت را رقم بزنند. در داستان‌های راز بذر درخت‌ها، در پناه، و زندگی در سایه ما شاهد تابوشکنی اجتماعی در خلق داستان بودیم. داستان‌ها با دیدگاهی فراتر از دیدگاه مرسوم به یک ایده و از زاویه‌ای روایت می‌شود که ذهن مخاطب را معطوف به ناگفته‌ها کند. ایده‌ها اغلب نو و با روایتی منسجم و داستانی خواننده را تا پایان داستان همراه خود می‌کشاند. بذر داستان در ابتدای داستان کاشته می‌شود و نویسنده قلاب را می‌اندازد. شروع‌های خوب از ذکاوت نویسنده در چیدمان داستان برمی‌آید. در داستان‌های میوما کودک من، تکه گمشده پازل، دزد باغ سنجد و بوی پرتقال، توانایی نویسنده را در ایده‌پردازی و خلق جهانی نو شاهدیم. در اغلب داستان‌ها ما با شخصیت‌های میانسال مواجه‌ایم. زنانی در مواجهه با جهان پیش یا پسایائسگی، مردانی با محاسن سفید و با فاصله از جوانی و نگرانی‌های متناسب با جهان این شخصیت‌ها که به شکلی نو و قوی به آن پرداخته شده. عشق‌هایی که در میانسالی شکل می‌گیرند و یا زندگی‌هایی در آن دوران به ملال دچار می‌شوند و از هم می‌پاشند. نکته دیگر در این داستان پردازش به جسم زنانه، بیماری‌ها و درگیری‌های زنان با موجودیت جسمانی‌شان است. داستان‌ها با فضاسازی خوب، شخصیت‌سازی و انتخاب زاویه دید مناسب معماری خوبی داشتند اما در پایان‌بندی اغلب داستان‌ها ضعیف عمل کرده بودند. در داستان "میوما کودک من" تقریبا شاهد یک پایان‌بندی خوب و ضربه نهایی بودیم اما در باقی داستان‌ها، مثل داستان آخر یک پایان‌بندی شتاب‌زده و نامفهوم داشتیم. و البته دیالوگ‌هایی که غیرمحاوره نوشته شده بودند و حداقل در ویراست کتاب الکترونیکی فقط با یک اینتر می‌بایست تشخیص داد این گفتگو، دیالوگ است." آزاده اشرفی

"نقاط قوت: توجه به عناصر طبیعت که به مکتب ناتورالیستی نزدیک است. زبان روایی گیرا و شیرین- قوی بودن عنصر قصه در بعضی داستان‌ها-

نقاط ضعف: ضعف در منطق داستانی بعضی عناوین- تلاش ناکام نویسنده در نوشتن داستان نمادین- تغییر خط روایت داستان‌ها- عدم ضربه زنندگی در داستان به شیوه همینگوی- ضعف در رابطه علی و معلولی داستان‌ها- دور بودن سوژه‌ها از دنیای واقعی و مردم واقعی- شتاب نویسنده برای پایان دادن داستان بعد از نقاط عطف- عدم تعادل در ریتم و تمپو" آیه اسماعیلی