پوستین تلخ
نویسندهمرتضی فخری
ژانرمجموعه داستان
ناشرافراز
اولین چاپ1402
تعداد صفحات206
لینک به‌خوانبه‌خوان

پوستین تلخ

-از متن کتاب

مادرم عاشق خیره شدن به آسمان و زوزه کشیدن بود. لحظاتی بسیاری را به ستاره‌ها خیره می‌شد. عین بهداد، توی آسمان دنبال گم‌شده‌ای می‌گشت. بهدادی که دوربین در دست، مدام این سوی و آن سویش را می‌کاوید. اما من گم‌شد‌ه‌ی دیگری داشتم. به راستی دلم می‌خواست، آدم شوم. از گرگ بودن بدم می‌آمد. از پنجه کشیدن به روی خواهرها و برادرهایم، متنفر بودم. از دریدن لاشه‌هایی که پدرم برایمان می آورد، چندشم می‌شد. از تماشای شکار آنان روی برمی‌گرداندم. دلم نمی‌خواست، مثل آن‌ها، تیزنای دندان‌هایم را، به گوشت پوست حیوان‌های بی‌پناه برسانم و پاره‌پاره‌شان کنم. من دلم، شیری را می‌خواست که بهداد برایم، توی کاسه‌ای می‌ریخت. گرمای کرسی خانه‌ی بهداد مرا، به وجد می‌آورد. من عاشق نگاه کردن به عکس‌های چسبیده به دیوارهای خانه‌اش بودم؛ و داستان‌هایی که می‌نوشت؛ و کتاب‌هایی که می‌خواند؛ و لحظه‌های درازی که به فکر کردن می‌گذراند؛ به خنده‌های بیهوده‌ای که یک‌باره سر می‌داد؛ به اشک‌هایی که بیهوده‌تر بر گونه‌اش جاری می‌شد؛ و از همه مهم‌تر، گوش دادن به افسانه‌ی باغ سیب.