
پوست بر زنگار
خلاصه داستان
چرا باید کسی را کشت؟ انگیزهی قتل چیست؟ این اولین سؤالی است که در جستوجوی حقیقتِ یک جنایت باید پرسیده شود و آخرین سؤالی است که پاسخ داده میشود. تمام راز یک قتل در چرایی آن است. باقی ماجرا فقط انجام مراسم است. مراسم انتخاب مقتول، مراسم کشتن، مراسم پنهانکردن، مراسم گریختن و حتی مراسم لورفتن. همهی اینها بخشی از یک آییناند. جنایت بینقص جنایتی است که حقیقت، مجبور است پیش پای انگیزهاش زانو بزند و ذبح شود.
پوست بر زنگار رمانی جنایی است؛ روانشناسی میانسال درگیر ماجرای دو قتل و ناپدیدشدن مردی در یک شهرک دورافتاده میشود. در حین جستوجوی قاتل پای روابط آدمها به میان میآید و کلافی از گذشتهی سیاهشان ساخته میشود.
نقد و نظر
"داستان صدا و فضای مختص به خودشو داره.
نثر و روایت روان و بدون سکته
تصویرهای خاص و جالبی میبینیم. دنیاسازی منحصر به فردی داره. تصاویر اگزجره از سازههای آهنی تزئینی و مجسمههای انتزاعی که با لاشههای ضایعات سر هم شده در حیاط خانههای سازمانی میون شهرک پادگان مانند حفاظت شدهی حصارپوش واقعا منحصر به فرده.
ما حضور یک نیروی مرموز رو از آغاز در فضای قصه حس میکنیم. دنیای داستان، چیدمان و شکل شهرک و بلوکها، تقسیمبندیهای عجیبی مثل خانههای چهارگوش و شش گوش و آدمهایی که جور غریبیاند انگار قرنهاست در جایی خارج از دنیای واقعی در غار خودشون زندگی میکنند. کلا داستان سراسر معماست. حتی سادهترین چیزها غیرعادیه، مثلا نقشهی هوایی ساختمانها که نقش تاج بوده و با خراب کردنش بعد از انقلاب شبیه دو شاخ دیو شده.
وارد شدن عناصر ماوراء الطبیعه به قصه، حتی اگه فقط در حد لفظ و تئوری منسوخ، برای من جذاب بود خصوصا توی دیالوگهایی که بین پسربچه و ربانی دربارهی جنها رد و بدل شد. و این قضیه که مرد به اون بچه شک داره و فکر میکنه اون قاتله و تصویر عجیب و مالیخولیایی از بچه داره که لبخند شیطانی میزنه و حرفاش یا کاراش غریبه و چیزی رو پنهون میکنه، غیرعادی و عالیه.
اشارهی پررنگ به کودکآزاری و ربطش به گذشتهی کاراکتر اصلی و رفتارهای گاهی توهینآمیز و ناهنجاری که از خودش نشون میده، به نظرم ماهرانه آورده شده.
طرز تفکری که در کل داستان غالبه مخصوصا با توجه به حرفهای کاراکتر اصلی، چیز جدیدیه. جامعهای بسته با افکار بستهتر و حدس و گمانهای بیمارگونه که به حتم از جوّ مذهبیی که توش بزرگ شدند و محیط کم برخوردارِ نظامیی که توش زندگی میکنند نشات میگیره و نویسنده این رو خوب نشون داده.
غافلگیری و تعلیق خوبی داره. تصویرها و اتفاقات گاهی شوکهکننده میشن. رگههایی از خیال در داستان شناوره که خیلی نامحسوسه ولی هست. بدون این که تلاشی شده باشه برای ایجاد فضای موهوم و خیالی و امتزاجش با واقعیت جاری.
کاراکتر اصلی و جنون و سادیسم پنهان و گاهی عیانی که داره جالب توجه بود. کلا داستان پر از ناگفتههاییه که کمتر بهشون اشاره میشه.
پایان تکان دهنده بود اما کم کم نشانههایی از اغراق نمایان شد. این خوشایند نبود و مثل این بود که نویسنده میخواد با خلق صحنههای اگزجره و عکس العملهای شدید کاراکترها اون پیام مورد نظر رو توی چشم خواننده فرو کنه که به نظرم تهش زد چشم رو کور کرد." النا رهبری
"کتابی جسورانه، تا حدی تابوشکن و متفاوت از لحاظ زاویه دید روایت. داستان در ابتدا روالی طبیعی و گاها کسلکننده را طی میکند اما از میانه کتاب، ورق برمیگردد و کسی که قرار بود معماها را به روش درست حل کند، خود به پیچیدگی داستان دامن میزند. نتیجه نهایی داستان از زبان مجرم واقعی و ذهنی مریض است که همه چیز را طبق دلخواه خود برداشت میکند و سامان میدهد. کمتر داستان فارسی را سراغ دارم که به خوبی از پس چنین چرخش روایتی برآمده باشد و انسانی سایکوپت و خونسرد را به تصویر کشیده باشد. گرچه پایان با سرنخهای دکتر روانشناس کمی قابل پیش بینی بود. پرداختن بیشتر به گذشته دکتر میتوانست داستان را پختهتر کند." منصوره صادقی
"ادبیات کتاب کمی سختخوان بود و آدم رو یاد آثار کلاسیک میانداخت ولی خیلی خوب در نیومده بود. شخصیتپردازی غیر قابل درک بود برای من. پایانش قابل حدس بود. البته ایده داستان طوری بود که میتونست خیلی بهتر اجرا شه." مائده عموری