نشان کرده
نویسندهبلقیس سلیمانی
دسته‌بندیتاریخی
ناشرچشمه
اولین چاپ۱۴۰۳
تعداد صفحات157
دوره داوریدوره سوم
لینک گودریدزگودریدز
لینک به‌خوانبه‌خوان

نشان کرده

-درباره کتاب

این کتاب داستان زندگی زنی را به تصویر می‌کشد که با رنج و اندوه ناشی از بی‌خبری از معشوق خود که به جنگ رفته است، دست‌وپنجه نرم می‌کند. این رمان کوتاه به بررسی ابعاد مختلف زندگی کسانی می‌پردازد که عزیزانشان در جنگ حضور داشته یا از دست رفته‌اند. محور اصلی داستان بر احساس انتظار و گسست‌هایی است که جنگ بر زندگی این زن و اطرافیانش تحمیل کرده است.

نقد و نظر

"نشان‌کرده از نظر قلم و فضاسازی اثر قابل توجهی است، اما در پرداخت شخصیت‌ها دچار ضعف می‌شود. قصه‌گویی از جایی به بعد بیش از حد کش‌دار می‌شود و ریتم داستان افت می‌کند. هرچند فضای داستان زنانه است، اما مخاطبان مرد نیز می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. مشکل اصلی، خود روایت است؛ کشش داستانی چندان قوی نیست، بخش‌هایی حوصله‌سربر می‌شود و پایان‌بندی هم بیش از اندازه تلخ، رها و ناراحت‌کننده و ولنگار است." محمدسعید جهان‌پناه

"داستان در مورد دختری‌ست به نام خوبناز که طبق آداب و رسوم گوران نشان کرده پسرعمویش مراد است؛ که البته ناف‌بری در کودکی امری رایج در خانواده و در گوران بوده است. رمان در دهه شصت در روستایی دورافتاده در کرمان می‌گذرد. دختری از ایل مینی که در یک ساختار کاملاً سنتی و ایلیاتی ازدواج‌های فامیلی مقدر شده گرفتار است که در اینجا خود دختر هم اتفاقٱ عاشق پسر عمویش است. اما با رفتن مراد به جبهه و مفقودالاثر شدنش خوبناز همچنان منتظر می‌ماند، همراه با تقدس و سرگشتگی. انتظار خوبناز به تدریج نه تنها معقول نیست، بلکه بیشتر شبیه به ضعف حافظه و زوال عقل جلوه می‌کند. او حتی هیچ هدفی برای زندگی ندارد و فقط منتظر است. پس از سال‌ها که به میانسالی رسیده توسط برادرش می‌فهمد که مراد با منیژه دختر عمه‌اش فرار کرده و بعد هم ازدواج کردند. زندگی خوبناز بازیچه تقدیری است که دیگران برایش رقم زده‌اند و خودش هم اسیر اوهام است. رمان نشان‌کرده در نهایت با نمایش ظلمی که خانواده با نگفتن حقیقت در طول این سالیان به خوبناز می‌کنند، تمام می‌شود.

داستان رئال با زاویه دید دانای کل به معرفی گوران می‌پردازد و از آداب و رسوم و بعد هم سنت‌های رایج خانواده و منطقه داستان می‌گوید که از نقاط قوت داستان است. فضاسازی و جغرافیای داستان همان ابتدا مشخص می‌شود. تصویر سازی خوب است. شخصیت پردازی خوب و ما با افراد صحنه داستان ارتباط برقرار می‌کنیم. زبان داستان روان و خوب است و نوع روایت به آن منطقه و فرهنگ آن‌جا می‌خورد. به ذهن آدم‌ها می‌رود و همه‌چیز می‌گوید. اما جاهایی این تعریف کردن خسته کننده می‌شود. انگار نفس خواننده را می‌گیرد.

پلات و پیرنگ کار در آمده. ما به خوبی می‌فهمیم که نویسنده چه چیزی می‌خواهد بگوید: پس‌لرزه‌های جنگ و ظلمی که زنان در طول جنگ و بعد از آن متحمل می‌شوند. اما به نظر من این‌جا خیلی غیرمنطقی و غیرعقلانی پیش رفته. انگار خواننده فریب خورده. هر چند کدهایی هم داده می‌شود از فرار منیژه و هم‌زمانی آن با مفقود شدن مراد. مگر می‌شود در یک منطقه کوچک مثل گوران هیچ جایی حتی اتفاقی خوبناز این جریان را نفهمد؟ خانواده خودش چطور می‌شود که غیرعقلانی بودن رفتار و انتظار خوبناز را ببینند ولی سال‌ها بگذارند دخترشان در تاری که خودش تنیده باقی بماند؟ از نظر من ایراد بزرگ داستان غیر منطقی بودن آن است. پایان بندی غافلگیر کننده بود. نگاه فمنیستی نویسنده غالب شده بر منطق داستان." فاطمه علیباز