
ملکه آشور
-درباره کتاب
داستان اصلی کتاب ملکه آشور با روایت دختری به نام سمیراآغاز میشود که در اسارت نیروهای افراطی قرار دارد. او همراه با گروهی از زنان و دختران، در شرایطی سخت و ناامیدکننده، به یاد گذشته و خانوادهاش میافتد. خاطرات عشق ممنوعهاش با احمد و مخالفت پدرش با این رابطه، در ذهنش مرور میشود؛ عشقی که در میانهی فرار از دست نیروهای مهاجم، به تراژدی و جدایی میانجامد. سمیرا در میان درد و ترس، با زنی آشنا میشود که او را به افسانهی سمیرامیس، ملکهی آشوریان، تشبیه میکند و امیدی کمرنگ به رهایی در دلش میکارد.
روایت با تلفیق واقعیت تلخ اسارت و خیالپردازیهای ذهنی سمیرا، مرز میان گذشته و حال، رؤیا و کابوس را درهم میآمیزد. در بخشهایی دیگر، داستان به زندگی شخصیتهایی در زمان و مکان متفاوت میپردازد؛ از جمله مردی مستندساز که بهدنبال کشف راز جزیرهای مرموز است و درگیر عشقی نادیده و جستوجوی هویت میشود. کتاب با روایتهایی موازی، تجربههای زیستهی شخصیتها را در مواجهه با رنج، امید و جستوجوی آزادی به تصویر میکشد.
نقد و نظر
"ملکه آشور جزو کتابهایی بود که ارتباط عمیقی با آن برقرار نکردم. کتاب در اصل مجموعهای از داستانهای کوتاه است که از زاویهدید چند شخصیت، فضاهایی تلخ و احساسی را روایت میکند. تمرکز اصلی اثر بر همدلی، فضاسازی و مضمون اجتماعی است و نه بر داستانپردازی پرکشش؛ به همین دلیل، برای من چندان درگیرکننده نبود." محمدسعید جهانپناه