
شصت سالگی
-خلاصه داستان
آهو نزدیک به چهل سال از وطنش دور بوده و حالا در آستانۀ شصت سالگی برگشته است. او در جوانی و همزمان با انقلاب، مثل بسیاری از جوانان آن روزگار، درگیر فعالیتهای سیاسی و حزبی بوده است. پدر و مادر آهو از بیم اینکه او دستگیر شود، آهو را به خارج از کشور میفرستند. او بهخاطر این سفر، یحیی رفیق، عشق و هممسلکی خودش را که در زندان است، ترک میکند. حالا بعد از سالها، آهو به ایران برگشته است و بهطور اتفاقی یکی از دوستان دوران دانشجویی خودش را میبیند که همراه با یحیی در زندان بوده است. این ملاقات بهانهای است برای مرور جوانی و سالهای از دست رفته.
نقد و نظر
"این کتاب نثر مناسبی دارد، اما در ابتدای کار نتوانستم ارتباط خوبی با آن برقرار کنم. احساس میکردم نویسنده صرفاً شروع به نوشتن کرده و داستان هنوز آغاز نشده است. از فصلهای بعدی، با معرفی تدریجی پیشزمینهی شخصیتها، رمان جان میگیرد و به اثری دوستداشتنی تبدیل میشود. با این حال، دو مشکل اساسی باقی میماند: نخست، نبود چالش جدی؛ داستان بیشتر روایتِ پس از ماجراست تا خودِ ماجرا. دوم اینکه اثر، دستکم برای من، خارج از ژانری به نظر میرسد که برای آن معرفی شده است." محمدسعید جهانپناه