
شصت سالگی
-خلاصه داستان
آهو نزدیک به چهل سال از وطنش دور بوده و حالا در آستانۀ شصت سالگی برگشته است. او در جوانی و همزمان با انقلاب، مثل بسیاری از جوانان آن روزگار، درگیر فعالیتهای سیاسی و حزبی بوده است. پدر و مادر آهو از بیم اینکه او دستگیر شود، آهو را به خارج از کشور میفرستند. او بهخاطر این سفر، یحیی رفیق، عشق و هممسلکی خودش را که در زندان است، ترک میکند. حالا بعد از سالها، آهو به ایران برگشته است و بهطور اتفاقی یکی از دوستان دوران دانشجویی خودش را میبیند که همراه با یحیی در زندان بوده است. این ملاقات بهانهای است برای مرور جوانی و سالهای از دست رفته.