
سرزمین آدرینا
خلاصه داستان
بیست سال است که آترین و تینا در این جنگل و در کلبه ای قدیمی گرفتار شده اند؛ دیگر پیدا شدن هیچ چیز جدیدی برای آترین جذاب و هیجانی نیست. تنها چیزی که او می خواهد پیدا کردن راه خروج از آن جاست. تینا یک طوطی است، در اصل او آیف بوده، آیف ها می توانستند به دو شکل انسان و طوطی در آیند اما این خصوصیت بعد از حمله ارباب سیاهی تانتاریک و شکست سرزمین آدرینا از بین رفته و آن ها به شکل طوطی باقی مانده اند. تنها انسان های پیرامون آترین مردم شهر درختی هستند که او باید از آن ها هم دوری کند و این تنهایی دیگر طاقتش را تمام کرده است. هنگامی که آترین به پیشنهاد طوطی برای دیدن گیاهی که قابلیت بیهوش کردن جانوران را دارد به سمت شرق می رود، ناگهان سر و صدایی وحشت آور و توده ای سیاه را مشاهده می کند که به سمت آن ها در حال آمدن است، او تینا را در آغوش می گیرد و می گریزد و ناگهان دیگر خبری از توده نیست. تینا معتقد است توده به خاطر نزدیکی زیاد آن ها به سمت شرق جنگل پدیدار شده و آن ها نباید به آن سو برگردند اما آترین نظر دیگری دارد، او گمان می کند هر قدرتی که هست با بی حرکتی آن ها قوی تر می شود و محدوده ی امن شان را روز به روز کوچک تر می کند، از کجا معلوم که راه خروج از آن سمت نباشد؛ آترین دیگر نمی خواهد منتظر بماند…
نقد و نظر
"قصه، همان قصه تکراری سفر قهرمانه. نویسنده سعی کرده با ترکیب موارد مختلفی که در داستانهای موفق دیدیم، مثل سنگهای قدرت و ظهور نیروی سیاه در بستر یک پادشاهی موفق و پسر پادشاهی که به دنبال نجات شهره ماجرا رو پیش ببره. اتفاقا تلاش خوبی برای بومیسازی اثر هم شده، مثل استفاده از نام پهلوانان ایرانی تا کمک گرفتن از عناصر بومی مثل سیمرغ و...
اما تمام اینها به خاطر نبود زبان درست در روایتگری، چالشهای تکراریی که خواننده دهها بار در کتابهای دیگه خونده، نبود شخصیتپردازی و از همه بدتر دیالوگهای تصنعی فاقد کارایی هستند و عملا قصه به مجموعهای از چالشهای عجیب تبدیل میشه که هیچ دلهرهای در دل مخاطب ایجاد نمیکنه و نکات و ارجاعات جزئیتری که نویسنده سعی کرده در گوشه و کنار قصه بکاره مثل استفاده از نامهای خاص (ژاد و...) عملا خاصیت خودشون رو از دست میدن.
نکته: اگه کتاب ویراستاری میشد و دیالوگها از نو نوشته میشد ممکن بود کیفیت کار نهایی به شکل قابل ملاحظهای تغییر کنه." ملیحه هادوی
"اثر از ضعف شدید شخصیتپردازی رنج میبرد. شخصیتها و بطور خاص قهرمانان، از ابتداییترین عوامل پرداخت شخصیت بیبهره هستند. حتی نیاز، چه نیاز مادی و چه نیاز معنوی، که اولین گام در پرداخت یک شخصیت داستانیست، در شخصیتهای این داستان به چشم نمیخورند. قهرمانان نه خصوصیات تایپی دارند و نه روحیه قهرمانی. صرفا موجودیتهایی هستند که برای پیشبرد پیرنگ به کار گرفته شدهاند. در صورتی که پیرنگ باید با اعمال قهرمانان به پیش برود، اما در این کتاب، شخصیتها علیالخصوص قهرمانان همه عناصری جزء هستند برای ارائه پیرنگ که لزوما پیرنگی قوی هم نیست.
مشخصا دنیاسازی داستانی یا به اصطلاح world building مفصلی برای ارائه داستان صورت گرفته. اما چیزی که این امر را کمارزش جلوه میدهد، نحوه ارائه این دنیا به مخاطب است. دنیا، شرایط آن، قواعد تشکیلدهنده آن و در واقع همه منطقهای دنیای داستانی، صرفا از طریق دیالوگها ارائه میشود. شخصیتها با این که همه در خصوص دنیای داستانی آشنا هستند(چرا که در آن زندگی میکنند)، اما در میان صحبتهایشان قواعد دنیا را برای خواننده شرح میدهند. این امر باعث میشود که محاورات به شدت فکاهی، کمارزش و سطحی جلوه کند. نویسنده از طریق شخصیتهای داستانی، سعی میکند همه چیز را برای مخاطب خود بگوید و شرح دهد؛ و چیزی را نشان نمیدهد. در نتیجه میتوان گفت اثر پر است از "گفتن" و نه "نشان دادن".
نقص مهم دیگر این اثر، عدم پردازش مناسب به توصیفات صحنه است. فرمت صحنهها عموما دیالوگ بین چند شخصیت است و خیلی مشخص نیست که این دیالوگها در چه محیطی، با چه ویژگیهایی در حال برقراریست." فرید سلیمانی