
سربازهای پیاده به انتها نمیرسند
-خلاصه داستان
داستان سربازهای پیاده به انتها نمی رسند در جامعهای خیالی روایت میشود که در آن هر فرد با رنگی مشخص هویت مییابد و قوانین سختگیرانهای بر پوشش، رفتار و حتی احساسات افراد حاکم است. شخصیت اصلی، زنی است که با شمارهای به جای نام شناخته میشود و درگیر جلسات درمانی با دکتری است که لبخند پهن و رفتاری کنترلگر دارد.
او که در خانوادهای سبز به دنیا آمده، میل شدیدی به رنگ قرمز و متفاوتبودن دارد؛ اما جامعه و خانوادهاش او را به مصرف قرصهای رنگی و پذیرش هویت تحمیلی وادار میکنند. روایت با تداخل خاطرات، کابوسها و واقعیتهای روزمره پیش میرود.