
زمستان آن سال
-درباره کتاب
فضای داستانهای این کتاب عمدتاً در بستر زندگی شهری و روزمرهی ایرانیان معاصر شکل میگیرد. نویسنده در این مجموعه، شخصیتهایی را به تصویر میکشد که با چالشهای عاطفی، اجتماعی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. روایتها اغلب از زاویهی دید اولشخص یا سومشخص محدود به ذهن شخصیتها است و دغدغههایی چون تنهایی، شکست، امید، جدایی و جستوجوی معنا در زندگی را دنبال میکند. داستانها در بازههای زمانی مختلف، از گذشته تا اکنون، حرکت میکنند و گاه با ارجاع به خاطرات یا اسطورهها، لایههای عمیقتری از تجربهی انسانی را آشکار میسازند. این مجموعه با نگاهی موشکافانه و گاه تلخ، به لحظات کوچک و بزرگ زندگی میپردازد و تصویری از انسان معاصر و دغدغههایش ارائه میدهد.
نقد و نظر
"در این مجموعهداستان اشتراکاتی با مجموعهداستان انقلاب شیر پیدا میشد. به جهت نثر ناپخته و روایتی بازنویسینشده که شکلی اولیه و پردازشنشده داشت. دیالوگها غیرقابلباور و ضعیف بودند و بیشتر بار داستان بر عهده دیالوگ بود که همین وزن داستان را نامتعادل میکرد. در کنار دیالوگهای زیاد داستان، در متن داستانها شاهد اطناب مفرط بودیم. توصیف جزبهجز صحنههای بدون کارکرد، به طور مثال اشاره به گرفتن شیای با دست چپ یا راست، پایین آمدن از تخت با یک پاراگراف توضیح، سیگار کشیدن با ذکر جزییات و البته تکرار این صحنهها به صورت مفرط در داستان باعث خستگی خواننده میشد. ایرادات انشایی و املایی و تاکید زیاد نویسنده (یا به احتمالی، ویراستار) به استفاده از نیمفاصله که شکل کلمه را غلط میکرد. به طور مثال همسر، بهتر، مردهگان، دانشگاه، آبرو، بیهوده و... همین شکل ناپخته کلمات باعث میشد فکر کنم دارم از نویسندهای داستان میخوانم که مطالعه زیادی ندارد و با شکل کلمات بیگانه (یا به قول نویسنده بیگانه!) است. داستانها در کمال تعجب با نزدیک شدن به پایان کتاب، انسجام بهتری پیدا کردند و این نوع چیدمان از سمت ناشر (اگر نظارتی باشد) ضرر بزرگی به خواننده و نویسنده میزند. دو داستان ملخها و امالمساحی با استفاده از شکلی اساطیری و سورئال، تکانی در طول مجموعهداستان بود که فضا را از ملال فاصله میداد که گرچه تم این دو داستان هم تنیده در سیاهی بود اما باز هم تنوعی در نوع روایت ایجاد کرد. داستانها به شدت نیاز به بازنویسی داشتند و به نظر میرسید نسخه اولیه به چاپ رسیده. در نهایت تاکید میکنم بزرگترین آسیب کتاب، اطنابش بود که اگر بازنویسی میشد شاید برطرف میشد." آزاده اشرفی
"نقاط ضعف: عدم شخصیت پردازی- عدم صحنه پردازی- قلابهای بسیار بد- پایانبندیها فاجعه- عدم پیرنگ- اشکالات فاحش املایی و انشایی- نثر خام- عدم پرداخت داستان- دیالوگهای خام و ناکارآمد- سوژهیابی بد- عدم رعایت قاعده تفنگ چخوف" آیه اسماعیلی