رهایی هرگز
نویسندهانسیه تاجیک
ژانرتاریخی
ناشرندای معاصر
اولین چاپ1400
تعداد صفحات206

رهایی هرگز

-خلاصه داستان

 پدربزرگ روی سکوی ایوان نشسته و با نگاهی خیره و عمیق به گل‌های باغچه زُل زده و گاهی نوک سبیل‌های نازک و کم پشت خود را تاب می‌دهد. پدربزرگ غرق در خیالات خودش است. راوی روی دیوارک دور باغچه، با حفظ تعادل مانند مانکن‌ها قدم می‌زند و سرود شکوفه‌های بهاری را می‌خواند:

باران که می‌بارد شکوفه‌ها می‌رقصند

چون احساسشان زیاد است

زمین خشک می‌خندد

چون تشنه مانده است....

پدربزرگ اما در عالم خودش است. چه ماجراهایی پیش روی شخصیت‌های این اثر است؟