رد خون بر پلک‌هایمان
نویسندهرها فتاحی
ژانرجنایی
ناشربرج
اولین چاپ۱۴۰۱
تعداد صفحات۱۸۴
لینک گودریدزگودریدز
لینک به‌خوانبه‌خوان

رد خون بر پلک‌هایمان برگزیده دوره دوم پرانتز

خلاصه داستان

یک وکیل جوانِ آرمان‌گرا به نام سینا که با دل‌بستن به رؤیای تحقق «عدالت» رشته‌ی حقوق را انتخاب کرده، در نخستین پرونده‌اش درگیر گره‌گشایی از یک قتل می‌شود. یکی از هم‌کلاسی‌های سابقش به قتل رسیده و او قرار است از دختری که متهمِ اصلی این پرونده است، دفاع کند. او اما تصوری از پیچیدگی‌ها و روابطی که پشتِ این پرونده پنهان است ندارد؛ روابطی که هم‌زمان گذشته‌ی دور، گذشته‌ی نزدیک و اکنونِ او را به چالش می‌کشد.

نقد و نظر

"تصویرسازی‌ها خوبه. کاراکتر هیوا، روستای دورافتاده‌ی مرموزی وسط کوه‌ها و فضایی که ترسیم شده بود از پلان‌های خوبِ قصه بود.

وارد کردن کاراکترهای lgbt به قصه حرکت جالبی بود ولی زورچپون شده و تا حد زیادی بی‌ربط به زاویه‌ی داستان بود. ورود یه سری خط وخطوط سیاسی بی مورده و کمکی به جذابیت یا جهت‌دهی داستان نمی‌کنه.

گره‌اندازی ها و گره‌گشایی‌ها عنصر خلاقیت و جذابیت رو کم داره. معماهای مطرح شده به خاطر درون‌نگری‌های بی جهت و پشت سر هم کاراکتر اصلی و سوگیری‌های بی‌اساسش، سست و بی‌مایه به نظر میان و به همین خاطر هیجانی به خواننده منتقل نمی‌کنند.

خیلی شخصیه همه چیز برای کاراکتر اصلی و روایتْ بیش از حد حول زندگی خصوصیش در جریانه. خیلی شعار می‌ده. دو صفحه در میون ما با پاراگراف‌های طولانی روده‌درازی‌های خسته‌کننده طرفیم که هیچ کمکی به پیشروی داستان یا درک بهتر ما از منطق کاراکترها نمی‌کنه. اگر نویسنده به قصد عمق دادن به کاراکتر اصلی این کار رو کرده، متاسفانه موفق نبوده و تحلیل‌هایی که آورده اتفاقا به پوچ و تک بعدی شدن این کاراکتر منتهی شده که خواننده رو دل‌زده می‌کنه.

نقطه‌ی مبهمی وجود نداره؛ نویسنده خیلی راحت همه چیز رو لو می‌ده و جای حدس و گمان برای خواننده نمی‌ذاره طوری که وقتی پرده از راز کسی که پشت ماجرا بوده برمی‌د‌اره مطلقا هیچ ضربه یا شوکی وارد نمی‌شه. چیزی برای کشف و گره‌گشایی وجود نداره. حتی صحنه‌ای که به ظاهر در مورد کودک‌آزاریه و دلیل اصلی قاتل برای قتل ظاهرا به اون مربوطه و باید ضربه‌ی کاری بزنه به خواننده، اهمیت و زنندگیشو از دست می‌ده.

نمی‌دونم بگم شیوه‌ی اجرا بد بود یا ناقص، یا این که به حاشیه رفتن‌های زیاد از حد باعث پایین اومدن سطح کار شد ولی به وسط کتاب نرسیده واقعا همه چیز از منطق گرفته تا جذابیت‌های موقعیتی زیر سوال رفت و ادامه دادن خیلی سخت شد.

المان‌های آثار معمایی جنایی غایبه. کجاست نشانه‌ها؟ خرده نونی نمی‌بینیم. تعلیق؟ خبری نیست. گره و گره‌گشا؟ معناش رو مابین روده‌درازی‌های بی‌ربط از دست داد. متاسفانه استفاده‌ی به جایی از تابوها نشد و هرچیزی که نویسنده می‌خواست تهش بهش برسه الکن موند." النا رهبری

"این رمان به عنوان رمانی جنایی باید سوالات و معماهایی را در طول کتاب مطرح می‌کرد که در ادامه توسط تلاش و جستجوی شخصیت یا شخصیت‌های اصلی داستان، با دنبال کردن سرنخ‌های مناسب و پیشبرد داستان به جواب می‌رسید. اما در این رمان بسیاری از معماها، به کمک پیدا شدن ناگهانی شخصیت‌های جدید و به صورت معجزه‌آسا حل می‌شد.

گرچه جنبه معمایی داستان به خوبی برای مخاطب قابل درک بود اما حل معماها و شخصیت‌پردازی و گاها رفع ابهام‌ها، نیاز به جای کار بیشتری داشت." منصوره صادقی

"شروع داستان جذابیت و گیرایی لازم رو نداشت، شخصیت‌پردازی ضعیف بود، منطق داستان با واقعیت‌های جامعه همخوانی نداشت، دیالوگ‌ها ضعیف بودن، روند روایت خواننده رو درگیر نمی‌کرد، پایان جالبی هم نداشت. درکل تجربه‌ی جالبی نبود برای من و دوستش نداشتم." مائده عموری