
دخمه
پروندهی قتلی با گرههای بسیار به دایرهی جنایی میرسد و تبدیل به مسئلهی شخصی سرگرد نجفی، مسئول پرونده، میشود. قاتل پیرمردی عجیب است که به دلیل حفر تونلهایی دقیق و حسابشده در میان اعضای دایرهی جنایی به «موش کور» معروف شده است. دغدغهی حل این پرونده فشار بسیار زیادی به سزگرد نجفی وارد و او را در گردابی از خشونت گرفتار میکند، خشونتی که همچون دخمههایی نقبشده پوست شهر را پوک و پوسیده کرده و منتظر اشارهای است تا همچون هیولایی از زیر آوار بیرون بخزد و کور و بیهدف از همه چیز و همه کس انتقام بگیرد