دختر آن سوی آینه
نویسندهالیستا آقایی
ژانرگمانه‌زن
ناشرکتابسرای تندیس
اولین چاپ۱۴۰۰
تعداد صفحات۵۰۴
لینک گودریدزگودریدز
لینک به‌خوانبه‌خوان

دختر آن سوی آینه

خلاصه داستان

دنیایی که در آن، دیگر تصویری در آینه دیده نمی‌شود. سایه‌ها، جهان آن‌سوی آینه را تسخیر کرده‌اند. حالا دیگر آینه‌ها حکم گذرگاهی را دارند برای ورود مرگ و تباهی به دنیای ما. بازماندگانِ جهانِ آن‌سوی آینه که زمانی تصویر ما بوده‌اند، با عبور از گذرگاه، به این‌سو پناه آورده‌اند تا شاید از نابودی به‌دست سایه‌ها در امان بمانند. جنگی بزرگ در می‌گیرد. جنگی که به یک آخرالزمان ختم می‌شود.  حالا پس از گذشت شش سال، زمین و ساکنانش با وضعیت جدید کنار آمده‌اند و به ثباتی نسبی رسیده‌اند.  البته نه تمام دنیا، نه تمام ساکنانش… بلورا تنها فردی است که همچنان تصویر خود را در آینه می‌بیند و چسبندگی میان او و تصویرش از بین نرفته است. بلورا برای فرار از گذشته‌ی تلخ خود و پرده برداشتن از راز دختر آن‌سوی آینه، ناچار می‌شود که به دنیای آشوب‌زده سفر کند، اما حقیقت فراتر از چیزی است که او تصور می‌کند.

نقد و نظر

"کتاب با قالب خوبی شروع می‌شه. زاویه دید خوبی داره و جهان‌سازیش رو خیلی خوب پیش می‌بره. ایده ابتدایی یعنی استفاده از آیینه‌ها به عنوان پرتال‌هایی به دو جهان بسیار عالیه. تغییر کاراکتر اصلی و سفر قهرمانی که داره نسبتا خوب پیش میره و قابل باوره هر چند به نظرم زیادی لوسه. نقطه قوت قصه ارمیاست که خیلی خوب نویسنده تونسته تغییرش رو به ما نشون بده و همین باعث شده ما به عنوان خواننده یه قدم از کاراکتر اصلی جلو باشیم و دائم حرص بخوریم که چرا نمی‌فهمه! ایده سفر کولی‌وار عده‌ای برای پیدا کردن جهانشهر، گفتگوهایی که در واقع روایت جهان‌بینی نویسنده راجع به آدم‌ها، جنگ و مفاهیم انسانی دیگه است با این که به روترین و تابلوترین شکل ممکن بیان می‌شه، خوبه و مشخصه فکری پشت داستان بوده.

پلات توییست کار مخصوصا در صد صفحه آخر خیلی خوبه. با این که یکی از موارد اصلی رو می‌دونستیم با این وجود همچنان جذاب بود ولی کاش نویسنده کمی از ماجرا رو وسط کار خرج می‌کرد تا قصه انقدر کشدار نشه. (سعی شده بود این مشکل با افزایش صحنه‌های جنگ از بین بره. واقعا پرداخت خوب بود ولی باز هم این همه تکرار واضحات باعث می‌شد وسط قصه بخواي چند صفحه رو رها کنی و جلو بری تا ببینی ادامه ماجرا چی می‌شه.)

اما قصه چند پاشنه آشیل حسابی داره. اول این که قصه داره از زاویه دید و با روایت اول شخص بیان می‌شه. شما تا حالا شنیدین کسی بگه: فلان کار را نمودم؟ بروم و ایکس را بیابم؟ قطعا نه! ولی راوی قصه ما این کار رو می‌کنه و همین باعث می‌شه روایت خشک و تصنعی باشه.

دیالوگ‌ها هم همین مشکل رو دارند. همه چیز تصنعیه و همه هم اصرار دارند به واضحترین شکل ممکن مطالب رو برای ما روشن کنند.

شخصیت‌پردازی‌ها مخصوصا براي کاراکتر مادر و پدر سردستی و کلیشه‌ایه و به نظرم با کمی عمق دادن به کاراکتر اصلی می‌شد قصه رو بسیار قابل‌باورتر پیش برد. در واقع کاراکتر اصلی برای من هیچ هم‌ذات‌پنداري ایجاد نمی‌کرد. خود روایت بود که منو جلو می‌برد. کنجکاوی برای بیشتر فهمیدن از سرزمین دیگه شاید." ملیحه هادوی

"داستان جذابه و متن هم روانه، کاراکتر اصلی خوب پرداخت شده ولی توصیفات خیلی قوی نیستند و داستان در نقاطی از دست نویسنده خارج شده، مخصوصا در متن." نرگس عابدی

"دنیای دیستوپیایی اثر جذابیت کافی برای کشش مخاطب را به همراه دارد. نقاط پیونددهنده رویدادهای پیرنگ به خوبی در کنار یکدیگر قرار گرفته و خواننده را با اتفاقات داستان همراه می‌کند.

پیکره متن منسجم است و لحن اثر کاملا استاندارد است و خوانش را لذت‌بخش میکند. روایت خیلی خوب طرح‌ریزی شده و عجایب دنیای غریب داستان را خیلی حساب‌شده به خواننده معرفی می‌کند.

شخصیت‌پردازی‌ها نیز قابل قبول است و پیرنگ داستان را به درستی پیش می‌برد.

تنها نقطه ضعف داستان، گاها، دیالوگ‌ها شکلی مصنوعی به خود گرفته و گویی گوینده در پس نقابی آن‌ها را طرح می‌کنند. البته که این ضعف آن‌قدر کمرنگ است که می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد ." فرید سلیمانی