خیابان ولیعصر
نویسندهمائده نعمتی
ژانرمجموعه داستان
ناشرآئی‌سا
اولین چاپ1401
تعداد صفحات129
لینک به‌خوانبه‌خوان

خیابان ولیعصر

-از متن کتاب

سعی کردم به چیزی نگاه نکنم تا به این شکل حسرت وسایلی را نخورم که نمی‌توانستم با خودم ببرم. با پاهای سست و خمیده‌ام به اتاق نگار رفتم و این‌طور شد که برای بار هزارم حالم از خودم به هم خورد. از ضعیف بودنم اما بیشتر! دخترم نگار روی تخت همچون فرشته‌ها خوابیده بود و موهایش روی صورت و گردن سفیدش پخش شده بود. لب‌هایش براق‌تر از همیشه جلوه می‌کرد و اگر روز عادی را شروع می‌کردم قطعا لب‌های صورتی براقش را بوسه باران می‌کردم. دخترم بود یا می‌شد گفت دخترمان بود، دخترمان.

آرام خوابیده بود طوری که دلم نمی‌آمد از خواب بیدارش کنم، پس آرام‌آرام قدم‌هایم را به سمت تختش تنظیم کردم تا چمدان صورتی‌اش را از زیر تخت بردارم. طولی نکشید که چمدان پر شد. نگاهی به اتاق انداختم. نمی‌شد تمام عروسک‌ها و کتاب‌هایش را داخل چمدان پر کنم زیرا وقت این کارها نبود باید یک روز دیگر خود شهریار وسایل را ارسال می‌کرد، اما فقط وسیله‌های نگار را. من که نمی‌توانستم زورش کنم و بگویم دیگر باید شب‌ها بدون عروسک صورتی و سفیدش که امیلیا نام داشت بخوابد.