تقصیر مقصر
نویسندهسهیلا نوروزی
ژانرمجموعه داستان
ناشرشالگردن
اولین چاپ1403
تعداد صفحات130

تقصیر مقصر

-درباره کتاب

این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که موضوع اصلی آن‌ها، بررسی احساسات پیچیده‌ای مانند شرم، عذاب وجدان، گناه و مسئولیت در روابط خانوادگی و اجتماعی است. داستان‌ها اغلب حول محور زندگی خانوادگی می‌چرخند و شخصیت‌هایی را به تصویر می‌کشند که هریک با گذشته و حال خود درگیر هستند. روایت‌ها گاه از زاویه‌ی دید مادر، گاه فرزندان و گاه پدر روایت شده و هرکدام بخشی از زخم‌ها، خاطرات و کشمکش‌های درونی خود را بازگو می‌کنند. 

کتاب با نثری ساده و با تمرکز بر جزئیات احساسی و روانی شخصیت‌ها، تصویری از زندگی اجتماعی و بحران‌های هویتی و عاطفی نسل‌های مختلف ارائه می‌دهد. در کنار روایت‌های خانوادگی، به موضوعاتی مانند مهاجرت، بیماری، مرگ، جدایی و نقش حافظه در شکل‌گیری هویت فردی و جمعی نیز پرداخته شده است. این مجموعه، با کنار هم قرار دادن داستان‌هایی که هرکدام می‌توانند مستقل خوانده شوند، در نهایت تصویری کلی از یک خانواده و جامعه‌ی درحال‌تغییر را ترسیم می‌کند.

نقد و نظر

"این کتاب با داستان انسان مقصر در شروع، تا میانه‌ها این گمانه را ایجاد می‌کند که به اشتباه در دسته مجموعه‌داستان قرار گرفته و در واقع داریم فصل‌های یک رمان را می‌خوانیم. در بررسی به این دقت شد که هر فصل آیا دارای داستانی مستقل است که المان‌های یک رمان با داستان‌های مستقل را داشته باشد و متاسفانه این‌طور هم نبود. در واقع نویسنده تلاش کرده بود هر بخش به صورت مستقل معنایی را به دوش بکشد اما بدون خواندن فصول پیشین، درک آن معنا امکان‌پذیر نبود. داستان‌هایی که اغلب سعی شده بود لایه‎های پنهان و مخدوش روان انسان را به تصویر بکشد اما در واقع ما شاهد یک ابرازگری اگزجره، شاعرمسلکی بعضی شخصیت‌ها، و افراط در نگاه منطقی شخصیت‌های دیگر بودیم. هیجان در رفتار شخصیت‌ها حرف اول را می‌زد و این دیدگاه مشترک بین اشخاص، داستان را یک‌شکل کرده بود و دل‌زننده. حتی شخصیت‌های احساسی هم با منطقی‌ها در یک کفه ترازو بودند و شبیه. اغلب روایات با یک راوی که شخصی غایب را مخاطب قرار داده روایت می‌شدند و در نهایت پایان‌بندی این داستان، که شاید بشود نوولا خواندش، دچار چرخش ناگهانی و هپی‌اندی مسالمت‌آمیز بودیم که نتیجه اخلاقی داشت. چیزی شبیه داستان‌های پاورقی مجلات دهه 60 و 70. سوالی که در نهایت ایجاد شد، لزوم فصل‌بندی این داستان و نام گذاشتن برای هر فصل چه بود؟

در داستان‌های دیگر این کتاب استقلال موضوع را شاهد بودیم و این کمی روایت‌گری و استعداد نویسنده را بهتر نشان داد. مثل داستان داستان یک صدا که داستان و ایده‌ای به نسبت منسجمی داشت اگرچه باز هم در پایان‌بندی و پردازش شخصیت‌ها ضعیف عمل شده بود.

داستان‌ها لب مرز بودند. امکان دل‌زدگی مخاطب از ادامه دادن بسیار بود و به نظر می‌آمد این داستان‌ها، خام و بدون بازنویسی به مرحله چاپ رسیده بودند که خب، نتیجه یک اتفاق هیجانی و مسطح بود تا روایتی از ذوق هنری و ادبی یک نویسنده." آزاده اشرفی

"نقاط ضعف: داستان شکل نگرفته- دیالوگ‌ها بد و همه‌اش دعوا و پرخاش- شخصیت‌پردازی نداریم- تعلیق و کشمکش نداریم- صحنه پردازی نداریم- پیرنگ بسیار ضعیف- شروع و قلاب بسیار بد- انتخاب اسم کتاب بسیار بد. به صورتی که به مخاطب حس بلاهت می‌دهد!" آیه اسماعیلی