تاریکی آدم را هیولا می‌کند
نویسنده عادل قلی پور
ژانرمجموعه داستان
ناشرعنوان
اولین چاپ1402
تعداد صفحات80

تاریکی آدم را هیولا می‌کند

-از متن کتاب

بنا کردن کارخانه میان زمین‌های کشاورزی کمی عجیب بود؛ اما دکتر قبلاً بعضی کارها را هماهنگ کرده بود. سال‌ها در سوئد زندگی کرده بود و این اواخر آمده بود اینجا تا به قول خودش نفسی تازه کند و به یک دردی بخورد. دکتر اصالتاً از اهالی همین منطقه بود؛ اما سرجمع بیست کلمهٔ ترکی هم نمی‌دانست تا یک احوالپرسی ساده انجام بدهد. زمین ارثیهٔ پدربزرگش بود. حالا بعد از سال‌ها به اردبیل برگشته بود تا به زمین بی‌صاحب‌مانده‌شان سروسامان بدهد. فکر می‌کرد همان روزها می‌تواند کلنگ احداث را بزند؛ اما برخلاف تصورش، نزدیک به یک سال طول کشید تا مجوزهای لازم صادر شود و کارگرها شروع کنند به کندن پی دیوار و دور زمین را حصار بکشند. کارگرها که پِی را می‌کندند، نگاه پرابهام اهالی روستا را می‌شد همه‌جا دید؛ حتی وقتی با ماشین از آنجا می‌گذشتند، تا جایی که می‌توانستند گردن می‌کشیدند و انگار یک علامت سؤال بزرگ را با خودشان می‌بردند؛ مثل کسانی که منتظر حل شدن معمایی باشند یا زل بزنند به شعبده‌بازی که قرار است کاری خارق‌العاده انجام بدهد. البته در نگاه‌های منتظرشان ذوق‌وشوقی موج نمی‌زد؛ بیشتر، نگرانی و دلهره بود انگار. کم پیش می‌آمد با کسی حرف بزنند. همان روزهای اول چند نفر از اهالی آمده، مزخرفاتی سرهم کرده و رفته بودند. دکتر نیشخند زده بود که جهان سوم هنوز از خرافات و داستان‌های عجیب‌وغریب پر است. گفته بود موتور چاه را بردارند و روستایی‌ها تمام‌قد مقابل دکتر ایستاده بودند که چاه مال اهالی است و هیچ‌کس حق ندارد دست به آن بزند. این کشمکش ماه‌ها طول کشیده بود و آخرسر دادگاه حق را به دکتر داده بود که بنچاق مالکیت چاه را در دست داشت.