
احتمال پرسه و شوخی
-از متن کتاب
شاپور بهتماممعنی یک شهروند محترم بود. سی و ششساله بود، همسر داشت، فرزند نداشت، کارمند سازمان محیط زیست بود، سالم بود (فقط کف پایش صاف بود و گاهی نیز در کتف چپش احساس کوفتگی میکرد)، به فیلم و فوتبال و تفریح در حد اعتدال علاقه نشان میداد (گاهی در دیدن فوتبال از حد اعتدال خارج میشد و تا حدود ساعت یک و نیم بامداد گزارش ورزشی شبکهٔ سه را دنبال میکرد)، در هیچ حزب یا نهاد یا سازمان سیاسی عضو نبود، حتی پس از دوم خرداد هم علیرغم میلش روزنامهخوان نشد (زنش میترسید در اداره بهاش انگ سیاسی بودن و خطبازی بچسبانند) ولی با همهٔ این حرفها که بههرحال نشانی از رادیکالیسم و عدماعتدال در آن دیده نمیشد ــ جوری که با قطعیت میتوان ادعا کرد شاپور در ظاهر روند طبیعی زندگی را خیلی محافظهکارانه و معمولی ادامه میداد ــ نفهمید چرا باید کفشهایش به آسفالت خیابان بچسبد.
نقد و نظر
"داستانهای این کتاب به سبب ایدهپردازی، روایت نو و پردازش از زاویهای جدید قابل تحسین است. کمتر داستانی در کتاب مشاهده شد که از این قاعده مستثنی باشد. داستانی که در شروع شاید روایتی ساده داشت، در کمتر از چند خط به واسطه ایدهپردازی و فرم روایی خواننده را شگفتزده میکرد. داستانها اگرچه، گاهی، فاقد زیرلایه یا نمادپردازی بودند اما هوش و دقت مخاطب را در عین سادگی، طلب میکرد. نویسنده با مهارت هر داستان را به سمتی کشانده بود که شبیه هیچ ایده مشابه دیگری نباشد. زبان داستانها کاملا یکدست، ساده و کوبنده بود. نویسنده با صراحت منظورش را بیان میکرد و در عین حال چیزی برای رو کردن در پایان باقی میگذاشت. اما، داستانهایی که نویسنده تلاش کرده بود بازی تکنیک را وارد فرم روایی کند، این یکدستی دچار مضحکه شده بود. میگویم مضحکه زیرا بیشتر شبیه قدرتنمایی نویسنده با مخاطب بود تا نگارش داستان. به طور مثال داستان ملاحظاتی پیرامون خسرو که در بخش دوم نویسنده کشف مطالعه را به عهده مخاطب گذاشته بود و این جمع کردن تمرکز برای دانستن داستانی که آنچنان جذاب هم نبود، نوعی به سخره گرفتن وقت مخاطب بود. داستانها گاهی در انتخاب راوی دچار خلل بودند. مثل داستان "حالتها در حیاط" که راوی مونث بود اما نوع نگاه، دیالوگ و حسهاش در خواننده این شناخت را از شخصیت ایجاد نمیکرد و هر از گاه در داستانها این ضعف دیده میشد. با این حال تکرار میکنم داستانها از باب ایدهپردازی و فرم روایی بینظیر بودند و مانندش کمتر مشاهده شده." آزاده اشرفی
"نقاط ضعف: داستانها شکل نگرفتهاند- تلاش نویسنده بر شکل تحریف شده و عقیمی از داستان مدرن- فاقد پیرنگ قوی- فاقد روابط علی معلولی- فاقد شخصیت پردازی- فاقد ظرافتهای زبانی، معنایی و لحنی- دیالوگهای ناکارآمد و دم دستی- ایرادات فاحش املایی و غلط در معنای کلمات-
کلا «زن» در هیچ کدام از داستانهای این مجموعه وجود ندارد تنها در یک داستان تیپ (و نه شخصیت) از زن ارائه شده که کارکردش صرفا این است که ابزار شوخیهای جنسی سخیف همکاران مرد داستان باشد!" آیه اسماعیلی