
آریزونا
خلاصه داستان
آریزونا، یک داستان در ژانر علمی تخیلی همراه با المانهای دیستوپیایی است. این داستان در زمان کنونی و در یک دنیای لامکان میگذرد و شامل هیچ مکانی (شهر یا کشور یا هر جای خاص دیگری) نیست، تنها مکان در داستان، یک زندان است. یک زندان خاص به وسعت کرهٔ زمین که تمام انسانها در آن نقش زندانی را دارند. آنها در زندان متولّد میشوند، روزگار میگذرانند و در نهایت از آن آزاد میشوند. در این میان، تنها تجربهٔ زندانیها از آزادی، فرایندی است بهنام هواخوری که هرکدام مجبور هستند آن را در نوجوانی، حداقل یک بار تجربه کنند. اما از آنجا که این فرآیند ترسناک است، بسیاری از زندانیها از هواخوری گریزان هستند و دیگر هرگز به سراغ آن نمیروند. آراد هم یکی از این زندانیهاست که اولین هواخوریاش را چند سال زودتر از سن معمول انجام داده و همین باعث شده تا این تجربه برایش بسیار ترسناکتر از سایرین باشد. پانزده سال بعد از آن خاطره، آراد با زندانیای ملاقات میکند که به دنبال آزادی است و همین او را در مسیری قرار میدهد که مجبور میشود به مفاهیمی بزرگتر از محکومیت روزمرهاش فکر کند. حالا آراد باید انتخاب کند تا باقی عمرش را به عنوان زندانی بگذراند یا برای رسیدن به آزادی، دست به خطر بزند. در حقیقت آریزونا داستان انتخاب کردن است، انتخاب اسارت یا آزادی.
نقد و نظر
"ایده خاص و جذاب است اما چند نکته منفی دارد که باعث میشود که داستان نتواند به خوبی از آن استفاده کند. شخصیتها و رابطههایشان (خصوصا آراد و سارا) تا حدی کلیشهای هستن. تغییر شخصیت آراد بسیار یکدفعهای رخ میدهد و پرداخت خوبی ندارد با وجودی که داستان با زاویه دید اول شخص نوشته شده از درونگرایی آراد برای ترسیم تغییر شخصیت او استفاده نشده. بعضی جاها دیالوگها شعاری میشوند. به نسبت دیگر داستانهای شرکت کننده نثر یک سرو گردن بالاتر است و همچنین کتاب منسجم و با ریتم خوب نوشته شده و (بار دیگر در مقایسه با بیشتر کتابهای شرکت کننده) شتابزده نیست." شانت خدادایان
"نویسنده به خوبی از شکست زمانی، برای خلق فضای غریب کتاب استفاده کرده است، روایت های غیر خطی کتاب، کاملا در خدمت محتوا و داستان است. عدم استفاده از جغرافیای ایران نقطهی ضعف کتاب است." امیرسینا مظفری تبار
"ایده داستانی خوب. کشش داستانی و شخصیتها درست ایجاد شده بود. اما نویسنده دچار زیادهگویی شده بود. خیلی از جزییات قابل حذف بودند. دیالوگها گاهی بیش از حد طولانی و حوصله سربر شدند. خیلی از دیالوگهایی که به پیشبرد داستان کمک نمیکردند قابل حذف بودند." نسیم فلاح
"خب به لحاظ اسم بردن از آثار ادبی و قطعات موسیقی و به طور کلی دغدغههای زندگی شخصیم با این اثر ارتباط خیلی احساسی ای گرفتم. روح اگزیستانسیال حاکم بر متن رو دوست دارم. در تمام مسیر حس میکردم دارم یه متن انگیزشی میخوانم که تصادفا دلچسبه (خوندن این متون و تحمل توصیههاشون برای من کار شاق و غیرقابل تحملیه). متن، روان و خوشخوانه، ساده نوشته شده و همه حتی مخاطبهای تازه کار یا کمسال هم میتونن بفهمندش. وقایع، مکانها و حالات خوب توصیف شدن اما این میتونست مختصرتر باشه که حوصله مخاطب در جاهایی سر نره. از نمادگرایی داستان خوشم میاد. خیلی ملموس و هوشمندانهست و آدم ضمن آفرین گفتن به نویسنده فکر میکنه اگه از اول اسم زندگی زندان و اسم مرگ آزادی بود چقدر بهتر بود.
انواع ایرادهای ویراستاری رو در نوشتار و املای کلمات دیدم که جای دقت داره. به طور مثال به جای اصطلاح مخ کسی رو زدن میشد از اغواکردن استفاده کرد که هم ادبیتره و هم سطح نوشته رو بالا میبره. باری…
با این وجود فکر میکنم نویسنده هنگام معرفی پروگرسیو راک یا اشعار کمل باید برای فضاسازی و نوشتن متن ادبی بیشتر وقت میذاشت. انگار که دینش رو به خوبی هنگام تعریف این آثار ادا نکرده باشه. شاید به این دلیل که دوست داشتم سارا از قبل این مفاهیم رو میدونست و به جای یه مکالمهی آموزشی و یک طرفه، گفتگوی تخصصیتری بینشون حاکم میشد. مثلا از اون دست که موراکامی در کتابهاش کرده.
یه مشکل فلسفی هم با کتاب دارم و اون مربوطه به تاریخ انقضای کارت هواخوری آخره. خیلی متعجبم که نویسنده با نگاه زیبایی که به فلسفهی زندگی داره چطور به سرنوشت هم معتقده. چیزی که به کل اختیار، هوش، شانس، انتخاب و این دست مفاهیم ارزشمند رو زیر سوال میبره. بیش از این میشه در مورد این کتاب حرف زد اما من مایل که منتققلش کنم به یک نقد جداگانهی مفصل." آزاده قاسمی
"نویسنده به خیال خودش تلاش کرده است که در داستانش شخصیت پردازی و فضاسازی را یکسان در کنار یکدیگر جلو ببرد اما با ازیاد اشخاص و پیشینه داستانی برای آن ها روبرو میشود. هیچ کدام از شخصیتها و داستانکهای کتاب از حد یک داستان کوتاه خارج نمیشوند و داستان خیلی زود رو به زیاده گویی میآورد و مدام نکاتی که قبلاً مطرح کرده را تکرار میکند. به طور خلاصه این داستان باید یک داستان کوتاه ده صفحهای می بود و گسترش آن به یک کتاب کامل به هیچ وجه قابل دفاع نیست. عناصر گمانهزن داستان نیز بسیار کم و پراکنده هستند." علی خمسه
"این اولین کتاب تالیفی هست که در سال 2022 میخوانم و جزو کتابهای محبوبم شد که فکر کنم اگر کسی به من بگوید چه کتاب تالیفی در این 20 سال معرفی میکنی؟ انتخاب اولم این کتاب است. کتاب را از 2 بهمن تا 9 بهمن 1400 با حضور چند نویسنده و نویسنده کتاب و 15 نفر دیگر همخوانی کردیم.
متن:
الف)آشنایی با کتاب:
در گروه "ادبیات ژانری" با این کتاب آشنا شدم، در گروه از کیفیت کتابها میگوییم و گفتیم تندیس به زودی کتاب تالیفی منتشر میکنه و معرفی کتاب این هست، قیمت کتاب دلم را زد و واقعا سخت بود برایم کتاب را تهیه کنم. معرفی که تندیس گذاشت را خواندم دقیقا همان متن را اینجا میگذارم و بعد جوابم به متن را:
متن معرفی تندیس:
"بچه که بودم، فکر می کردم زندان جای بسیار بزرگی است؛ آن قدر که حتی اگر تمام دوران محکومیتم را هم صرف دیدن بندها و راهروها و سلولها کنم، باز نمیتوانم همه جای آن را ببینم، چندان هم در اشتباه نبودم�� زیرا گشتن در بند خودمان هم سالها وقت میگرفت، چه برسد به کل بندهای دیگر. شاید به خاطر همین هم بود که هیچ وقت تصور نمیکردم جایی غیر از زندان وجود داشته باشد، اما بالاخره برای هر زندانی، اتفاقی میافتد که مجبور میشود به چیزهای دیگری هم فکر کند. برای من، همه چیز از اولین هواخوریام شروع شد و شاید اگر کمی باهوشتر بودم، میتوانستم خطی را که از میان اتفاقات میگذشت ببینم، اما من فقط یک پسربچهی نه ساله بودم و در آن شن والیبال، نمیتوانستم همه چیز را به خوبی درک کنم… حالا، پانزده سال از آن ماجرا میگذرد و من تبدیل به یک زندانی معمولی شدهام. زندانیی که روزها بیگاری میکند تا بتواند هزینهی خوشگذرانیهای شبانه در مرکز تفریحات را بپردازد، آن هم بدون این که بداند به زودی، وارد مسیری میشود که او را مجبور به فکر کردن به چیزهای عمیقتری میکند. چیزهایی که به او میفهماند، زندان چقدر جای کوچکی است."
جواب یکهویی من به این معرفی کتاب:
"ببین یک ایده جذابی رو داره میگه ولی خب؟! چی؟ دلیل وجود معرفی اینه که برو بخر و محتوای خاص و قشنگی رو داره ولی نتونسته خوب معرفی کنه و وقتی نتونسته معرفی کنه پس خوب هم نتونسته گسترشش بده"
پس هیچ وقت فکر نمیکردم این کتاب را تهیه کنم در ادامه نویسنده(که در گروه بود) یک معرفی از کتاب گذاشت (که آن را در پایین معرفی خودم قرار میدهم) و من کاملا نظرم راجع به کتاب برگشت و با خواندن فصل اول کتاب(که نویسنده کتاب در گروه قرار داد) مطمئن میشوم که کتاب را باید خواند و در همخوانی کتاب را خواندیم.
ب)معرفی کتاب:
دنیا را یک زندان در نظر بگیرید، همه ما در زندانیم و از نعمت آزادی محرومیم به نحوی که حتی دیگر نمیدانیم آزادی چیست و معنای مرگ را با آزادی یکی میکنیم.
داستان درباره آراد 9 ساله است که برای اولین بار باید به "هواخوری" برود، هواخوری نزدیک ترین مکان به آزادیست و 14 سال بعد آراد جوان ما وارد ماجراجویی خاص خود میشود و در کنار این ماجراجویی ترس، نفرت، غم و از همه مهمتر عشق را تجربه میکند.
این کتاب، جلد اول 3 گانه بینهایت است ولی نگران نباشید جلد ها از هم جدا هست.
آرزویم برای همه انسانها این است که حداقل یک روز سعی کنین آزاد باشید. و اگر میخواهید کتاب را تهیه کنید میگویم به بینهایت خوش آمدید و بدانید با یک اثر خوب گمانهزن تالیفی مواجه میشوید.
در پایان از معرفی خود نویسنده استفاده میکنم امیدوارم لذت ببرید:
"سلام دوستان. وقتتون بخیر.
آریزونا، درباره یه زندانه که بهاندازه کل کره زمین وسعت داره. زندانی که همه آدمها توش به حبس ابد محکوم شدن، یعنی داخل این زندان به دنیا میآن، بزرگ میشن و درنهایت ازش "آزاد" میشن. اما چون هیچوقت در آزادی زندگی نکردن و همیشه پشت دیوارها، حصارها و میلهها بودن، دیگه آزادی براشون معنای خاصی نداره!
البته بیشتر زندانیها وقتی که نوجوون هستن، خیلی کوتاه طعم آزادی رو میچشن، درواقع میرن هواخوری. اما نه مثل هواخوریهای معمولی، بلکه این هواخوری آدم رو زهرهترک میکنه و برای همینه که زندانیها از هواخوری وحشت دارن! دلیل خوبی هم برای این همه ترس وجود داره… دلیلی که آراد، شخصیت اصلی آریزونا، بهتر از همه ازش خبر داره. چون خیلی زودتر از موقعی که باید به هواخوری میره و به همین خاطر، این تجربه تأثیر خیلی بیشتری روش میذاره. اما سالها میگذره و آراد بزرگ میشه و یه شب، با کسی آشنا میشه که باهاش درباره آزادی حرف میزنه و بهش میگه این فرصت رو داره که برای آزادی بجنگه و خودش رو به خطر بندازه. اینجاست که آراد مجبور میشه یه تصمیم مهم بگیره و بین اسارت و آزادی، یکی رو انتخاب کنه، حتی اگه این تصمیم خیلی سخت باشه!
داستان آریزونا درباره این انتخابه!" بخشی از نقد محمدحسین راهنورد