
اول خیابون قنات
-درباره کتاب
اول خیابون قنات اولین نوولایی است که به قلم محمد چرمشیر منتشر میشود. این داستان که بهظاهر تکگویی بیپایان یک راوی است، از زبان چند ده شخصیت متفاوت و به شیوهای غریب بازگفته میشود. داستان هر لحظه در خاطر کسی و از منظر شخصیتی طرح میشود. انگار ارواحی بالای سر شهری در حال یچپچ زیر گوش همدیگر هستند و قصه زندگی آدمهای روی زمین را به اطلاع هم میرسانند و در این بین گاه واقعهای را تغییر میدهند یا رخدادی را کم و زیاد میکنند یا حتی اصل حادثهای را زیر سوال میبرند. «اول خیابون قنات» داستانی است که کسی برای دیگری تعریف کرده و او هم برای بعدی، و همینطور گشته و گشته تا حالا که تمام شهر از آن خبر دارند. اما اگر از یکیشان بپرسی قضیه چیست، یا نمیداند یا خودش را به ندانستن میزند. «اول خیابون قنات» جهانی آبستن خبر و کلمه و رخداد و اطلاعات است که سالها از موعد وضعحملش گذشته است. انگار که جنین در شکم داستان پیری کهنسال شده و آگاه از همه چیز، اما چون هنوز به دنیا نیامده سخن گفتن نمیداند. تنها میتواند شنیدههایش را پشتسرهم قطار کند و امیدوار باشد تا خوانندهای بینا، در قامت قابلهای کاردان یا خوابگزاری قابل، رویایش را که «حادث شدن» است تعبیر کند و او را به دنیا بیاورد.
نقد و نظر
"اول خیابون قنات اثری خلاقانه و متفاوت است، اما بیتردید همهپسند نیست. کتاب از نظر فضاسازی و توصیفها عملکرد قابل قبولی دارد و اتمسفر مشخصی میسازد، اما نثر و فرم روایت آن سختخوان است و در بخشهایی باعث میشود ارتباط خواننده با متن قطع شود. این دشواری در خوانش، بیش از آنکه به عمق معنا اضافه کند، گاهی مانع همراهی مخاطب میشود." محمدسعید جهانپناه
"وقتی این کتاب را شروع کردم بسیار زیاد یاد استاد مرتضی احمدی و برنامههای تلویزیونی و پادکستهایشان افتادم. داستان از جایی شروع میشود که عدهای برای فاتحه خوانی نانوای محله قصد رفتن به خیابان قنات میکنند در حالی که هیچکدام محل دفن را نمیدانند. آنها افرادی با درگیریهای روزمره، شایعهپراکن، گاهی خرافی و عمیقاً درگیر روابط همسایگیاند. محوریت داستان بر تعاملات و داستانهایی است که این افراد برای یکدیگر میسازند، خالهزنکیهایی که زن و مرد هم ندارند. چیزی از پیشینه تاریخی یا سیاسی آنها نمیخوانیم و فقط حول محور حرفها و اسامی میچرخد. کتاب نوولایی است با زبان طنز، با زبان نوشتاری محاورهای و لهجه تهرانی قدیمی، داستانی جذاب و طنزآمیز از زندگی مردم یک محله قدیمی در تهران. آنقدر اسامیها زیادند که خواننده در میان اسامی گیر میکند و در تله میافتد. در روند داستان ما با شخصیتها، تیپها و محلهها، زبان و مثلها و آدابورسوم تهران قدیم آشنا میشویم. اسامی بسیار پشت هم باعث گم کردن روند قصه داستان که به صورت تکگویی هم نوشته شده، میشود و این هنر نویسنده را میرساند. من سه بار خواندم تا داستان را فهمیدم. این که غوز باعث خلق یک داستان طنز شده برایم بسیار جالب بود. اما خوب بود که رمان بلند نبود وگرنه واویلا میشد.😁" فاطمه علیباز